تبليغاتX
یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل

یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل

ماه عسل

یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل تولد یک سالگیت مبارک

سال پیش یه همچین روزی دلم لرزید واسه ماه عسل واسه حرفایی که برای گفتن داشت و گوشی که

 برای شنیدن نداشت واسه غریبیش واسه مظلومیش

گریه کردم دلم شکت واسه پایان کتاب زندگیش واسه نیمه تموم موندنش

این شد که گفتم اگر اجازه دادن فقط یک ماه از سالمون به شیرینی عسل باشه یازده ماه باقیموندشم

 خودمون شیرینتر از عسل میکنیم

این شد که یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل متولد شد و حالا شاهد تولد یک سالگیش هستیم 

زود گذشت اما خوش گذشت

 امیدوارم حالا حالاها بگم هم قبیله ایها

یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 20:13  توسط عسل مهراد  | 

ماه عسل خانه ی آقای جوهرچی است!!!!!!!!!!!!!!!!!

حسن چوهرچی
 امسال چند هفته‌ای مانده به شروع ماه مبارک رمضان زمزمه‌هایی مبنی بر حضور دوباره فرزاد حسنی به عنوان مجری در برنامه "ماه عسل" شنیده شد و تا یکی دو روز مانده به شروع برنامه هم شایعه حضور او در برنامه ویژه افطار مطرح بود. حدس و گمان‌ها ادامه داشت تا این‌که پای گزینه دیگری هم برای اجرای "ماه عسل" امسال به میان آمد و این گزینه کسی نبود جز حسن جوهرچی که تنها چند شب از پایان بازی‌اش در سریال "فاصله‌ها" گذشته بود.گرچه حضور جوهرچی در جایگاه مجری این برنامه، بازخوردهای متفاوتی داشته است و او هنوز نتوانسته در اجرا به محبوبیتی که در بازیگری داشته دست پیدا کند؛ اما خود این مسئله را رد می‌کند و معتقد است برخلاف تجربه‌های سال‌های گذشته این برنامه، اجرای‌اش روی اعصاب مخاطب نمی‌رود و او در کسوت یک مهمان‌دار خوش‌برخورد حضور دارد و بالتبع شایسته نیست که مهمان‌اش را در چالش بیندازد.



این برنامه مثل خانه من است

مجری جدید برنامه "ماه عسل" در تازه‌ترین گفت‌وگوی خود گفته است: من خودم را بازیگر می‌دانم،در برنامه "ماه عسل"هم اجرا نمی‌کنم،برنامه را می‌گردانم. در واقع در این برنامه مهمان‌داری می‌کنم. مثل مهمانی که به خانه‌ام می‌آید و من با او گفت و گو می‌کنم. این برنامه مثل خانه من است!مهمان هایی هم که در این خانه می‌آیند را دوست دارم چون متتفاوت هستند.


او در عین حال یادآور شده است: تا جایی‌ که من در یکی-دو برنامه از سری قبل "ماه عسل" دیدم مهمانان برنامه شرایط خیلی ویژه وحتی اسفناکی داشتند و به طرز خاصی هم با آنها گفت وگو می‌شد. به شیوه‌ای غیر معمول که به اعتقاد من و به گواه خیلی از مردم این شیوه مناسب برنامه‌ای که نزدیک افطار پخش می‌شود نیست.


روی اعصاب مخاطب نمی‌روم

جوهرچی در بخش‌های دیگری از این مصاحبه می‌گوید: احساس شخصی من این است که نوع اجرای من در "ماه عسل" به گونه‌ای است که روی اعصاب مخاطب نروم. چون فکر می‌کنم او یک روز طولانی را گذرانده و روزه دارهم هست،پس ترجیح می‌دهم طوری اجرا کنم که بتوانم  با مخاطب ارتباط خوبی برقرار کنم؛ البته من کلا نه به این برنامه به تمام برنامه‌هایی که اجرا می‌کنم با این دید نگاه می‌کنم.


من حسن جوهرچی هستم، جایگاه و مشتری‌های خودم را دارم

مجری "ماه عسل" اشاره می‌کند که قیاس اجرای این برنامه با تجربه‌های پیشین و چنین بازخوردهایی امری طبیعی است و اگر او هم به مانند علیخانی فرصت کسب چنین تجربه حضوری را داشته باشد، احتمالا قضاوت‌ها متفاوت خواهد بود. او به هفته‌نامه سروش گفته است: من معتقدم هر فردی هویت خاص خودش را دارد و این قضیه باعث متفاوت شدن فضاها می‌شود.

او اضافه می‌کند: من حسن جوهرچی هستم، جایگاه و مشتری‌های خودم را دارم. مردم برنامه‌های من را می‌بینند و با آن ارتباط برقرار می‌کنند.


آقای علیخانی را نمی‌شناسم

این بازیگر و مجری در پاسخ به این سوال که در عالم دوستی و همکاری به احسان علی‌خانی نگفتید که قرار است برنامه امسال را شما اجرا کنید؟ اظهار می‌دارد: من آقای علیخانی را نمی‌شناسم، چند سال پیش مسافرتی را همراه با تیم والیبال هنرمندان با ایشان رفتیم که در آن سفر چون پسر من همراهم بود بیشتر درگیر پسرم بودم. شناخت دیگری از ایشان نداشتم. راجع به رابطه ایشان با برنامه‌های گذشته "ماه عسل" به واقع می‌گویم که اطلاع زیادی نداشتم.

جوهرچی صحبت‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: ضمن این‌که وقتی آقای پور محمدی با من تماس گرفتند به من گفتند ماه رمضان برنامه‌ات چیست؟ من هم گفتم بازی‌ام در"فاصله‌ها" تازه تمام شده و فعلا استراحت می‌کنم. گفتند بیا برنامه افطار ما را اجرا کن وهیچ اسمی از برنامه نیاوردند.


دو ساعت قبل از شروع برنامه حضورم قطعی شد

او در بخش دیگری ازاین مصاحبه چگونگی دعوت شدن به این برنامه را این‌گونه شرح می‌دهد: دو روز قبل از شروع ماه رمضان و برنامه آقای پورمحمدی مدیرشبکه سه با من تماس گرفتند و خواستند که به دفترشان بروم. وقتی رفتم از من خواستند این برنامه را اجرا کنم. بعد از صحبت های ما ایشان گفتند که تهیه کننده هم با شما تماس می‌گیرند. آقای احمدی تهیه کننده برنامه که با من تماس گرفت بعد از صحبت های من با آقای احمدی قرار شد که ایشان تا نه صبح فردا به من خبر دهند. اما نه صبح شد پنج بعد از ظهر ومن هم مطمئن بودم که شاید به نقطه مشترکی نرسیدیم.همان روز خودم قرار دیگری داشتم و برای آن آماده می‌شدم که آقای شریعت پناهی(مدیر گروه اجتماعی شبکه سه) دقیقا چند ساعت مانده به شروع برنامه تماس گرقتند و گفتند چرا نیامدی؟ بعد از تماس ایشان آقای احمدی هم با من تماس گرفتند وگفتند که آنقدر درگیر پیگیری کارها بودند که فراموش کردند با من تماس بگیرند! ایشان هم از من خواستند که برای اجرای برنامه بروم.


منبع:شبکه ایران INN

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 21:32  توسط عسل مهراد  | 

کدام عسل؟؟؟؟؟؟؟؟

زهر عسل

 

ماه عسل

 

؟؟؟

 

 

آیا هنوز ماه عسل بیننده های خود را لحظات پیش از

 افطار هر کجا که باشند پای تلویزیون

میخکوب

میکند.؟؟؟

در حالیکه میدانیم ماه عسل ماه عسل نیست

بیان تلخیست اما

همه اعضای قبیله ماه عسل میدانند که قبیله

بدون حضور رئیسش

ماه عسل نیست

.

.

.

بلکه زهر عسل است.

 

با این وجود آرزوی قلبیم برای هم قبیله ایهای

غمگینم...

ماهتون عسل

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 13:37  توسط عسل مهراد  | 

به شکرانه حلول ماه عسل

دعاى روز اول ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات كاران.

دعاى روز دوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِكَ برحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیك كن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان. 

دعاى روز سوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ كلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِكَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ.

خدایا روزى كن مرا در آنروز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفایده از هر چیزى كه فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان.

 

دعاى روز چهارم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.

خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا كن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به كـرم خودت نگهدار  مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان.

 

دعاى روز پنجم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَكَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِكَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِكَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیكت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.

 

دعاى روز ششم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِكَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِكَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِكَ بِمَنّكَ وأیادیكَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه كیفر ودور وبركنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى علاقه واشتیاق مشتاقان.

 

دعاى روز هفتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ یا هادیَ المُضِلّین.

خدایا یارى كن مرا در این روز بر روزه گرفتن وعبـادت وبركنارم دار در آن از بیهودگى وگناهان وروزیم كن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان

 

دعاى روز هشتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلامِ وصُحْبَةِ الكِرامِ بِطَوْلِكَ یا ملجأ الآمِلین.

خدایا روزیم كن در آن ترحم بر یتیمان وطعام نمودن بر مردمان وافشاء سلام ومصاحبت كریمان به فضل خودت اى پناه آرزومندان.

 

دعاى روز نهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِكَ الواسِعَةِ واهْدِنی فیهِ لِبراهِینِكَ السّاطِعَةِ وخُذْ بناصیتی الى مَرْضاتِكَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِكَ یا أمَلَ المُشْتاقین.

خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت فراوانـت وراهنمائیم كن در آن به برهان وراههاى درخشانت وبگیر عنانم به سوى رضایت همه جانبه ات بدوستى خود اى آرزوى مشتاقان.

 

دعاى روز دهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوكّلین علیكَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْكَ واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیكَ بإحْسانِكَ یاغایَةَ الطّالِبین.

خدایا قرار بده مرا در این روز از متوكلان بدرگاهت ومقرر كن در آن از كامروایان حضرتت ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اى نهایت همت جویندگان.

 

دعاى روز یازدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وكَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِكَ یا غیاثَ المُسْتغیثین.

خدایا دوست گردان بمن در این روز نیكى را و نـاپسند بدار در این روز فسق ونافرمانى  را وحرام كن بر من در آن خشم وسوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان.

 

دعاى روز دوازدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والكَفافِ واحْمِلنی فیهِ على العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من كلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِكَ یا عِصْمَةَ الخائِفین.

خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش وپاكدامنى وبپوشانم در آن جامه قناعت وخوددارى ووادارم نما  در آن بر عدل وانصاف وآسوده ام دار در آن از هر چیز كه مىترسم به نگاهدارى خودت اى نگه دار ترسناكان .

 

دعاى روز سیزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرنی فیهِ على كائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِكَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساكین.

خدایا پاكیزه ام كن در این روز از چرك وكثافت وشكیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است شدنى ها وتوفیقم ده در آن براى تقوى وهم نشینى با نیكان به یاریت اى روشنى چشم مستمندان.

 

دعاى روز چهاردهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِكَ یا عزّ المسْلمین.

خدایا مؤاخذه نكن مرا در ایـن روز به لغزشها و درگذر از من در آن از خطاها وبیهودگیها وقرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها وآفات اى عزت دهنده مسلمانان

 

دعاى روز پانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِكَ یا أمانَ الخائِفین.

خدایا روزى كن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناكان. 

 

دعاى روز شانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِكَ الى دارِ القَرارِبالهِیّتَكِ یا إلَهَ العالَمین.

خدایا توفیقم ده در آن به سازش كردن نیكان ودورم دار در آن از رفاقت بدان وجایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبـود جهانیان.

 

دعاى روز هفدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین.

خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته واعمال نیك وبرآور برایم حاجتها وآرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر وسؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه هاى جهانیان است درود فرست بر محمد وآل او پاكیزگان.

 

دعاى روز هیجدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین.

خدایا آگاهم نما در آن براى بركات سحرهایش وروشن كن در آن دلم را به پرتو انوارش وبكار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دلهاى حق شناسان

 

دعاى روز نوزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَكاتِهِ وسَهّلْ سَبیلی الى خَیْراتِهِ ولا تَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الى الحَقّ المُبین.

خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از بركاتش وآسان كن راه مرا به سوى خیرهایش ومحروم نكن ما را از پذیرفتن نیكىهایش اى راهنماى به سوى حـق آشكار .

 

دعاى روز بیستم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّكینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت وببند برایم درهاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن اى نازل كننده آرامش در دلهاى مؤمنان.

 

دعاى روز بیست و یكم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِكَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.

خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودىهایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من راهى وقرار بده بهشت را برایم منزل وآسایـشگاه اى برآورنده حاجتهاى جویندگان

 

دعاى روز بیست و دوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَكَ وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَكاتِكَ وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ واسْكِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِكَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین.

خدایا بگشا به رویم در این ماه درهاى فضلت وفرود آر برایم در آن بركاتت را وتوفیقم ده در آن براى موجبات خوشنودیت ومسكنم ده در آن وسطهاى بهشت اى اجابت كننده خواسته ها ودعاهاى بیچارگان.

 

دعاى روز بیست و سوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اغسِلْنی فیهِ من الذُّنوبِ وطَهِّرْنی فیهِ من العُیوبِ وامْتَحِنْ قَلْبی فیهِ بِتَقْوَى القُلوبِ یا مُقیلَ عَثَراتِ المُذْنِبین.

خدایا بشوى مرا در این ماه از گناه وپاكم نما در آن از عیب ها وآزمایش كن دلم را در آن به پرهیزكارى دلها اى چشم پوش لغزشهاى گناهكاران.

 

دعاى روز بیست و چهارم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ إنّی أسْألُكَ فیه ما یُرْضیكَ وأعوذُ بِكَ ممّا یؤذیك وأسألُكَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَكَ ولا أعْصیكَ یا جَوادَ السّائلین.

خدایا من از تو میخواهم در آن آنچه تو را خوشنود كند و پناه مى برم بتو از آنچه تو را بیازارد واز تو خواهم توفیق در آن براى اینكه فرمانت برم ونافرمانى تو ننمایم اى بخشنده سائلان

 

دعاى روز بیست و پنجم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ ومُعادیاً لأعْدائِكَ مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِكَ یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن.

خدایا قرار بده در این روز دوست دوستانت ودشمن دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت اى نگهدار دلهاى پیامبران.

 

دعاى روز بیست وششم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْكوراً وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً یا أسْمَعِ السّامعین.

خدایا قرار بده كوشش مرا در این ماه قدردانـى شده وگناه مرا در این ماه آمرزیده وكردارم را در آن مورد قبول وعیب مرا در آن پوشیده اى شنواترین شنوایان.

 

دعاى روز بیست و هفتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین.

خدایا روزى كن مرا در آن فضیلت شب قدر را وبگردان در آن كارهاى مرا از سختى به آسانى وبپذیر عذرهایم وبریز از من گناه وبارگران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش.

 

دعاى روز بیست و هشتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ واكْرِمْنی فیهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فیهِ وسیلتی الیكَ من بینِ الوسائل یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین .

خدایا زیاد كن بهره مرا در آن از اقدام به مستحبات وگرامى دار در آن به حاضر كردن ویا داشتن مسائل ونزدیك گردان در آن وسیله ام به سویت از میـان وسیله ها اى آنكه سرگرمش نكند اصرار وسماجت اصرار كنندگان.

 

دعاى روز بیست ونهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین.

خدایا بپوشان در آن با مهر ورحمت وروزى كن مرا در آن توفیق وخوددارى وپاك كن دلم را از تیرگیها وگرفتگى هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود.

 

دعاى روز سى ام ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْ صیامی فیهِ بالشّكْرِ والقَبولِ على ما تَرْضاهُ ویَرْضاهُ الرّسولُ مُحْكَمَةً فُروعُهُ بالأصُولِ بحقّ سَیّدِنا محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین والحمدُ للهِ ربّ العالمین.

خدایا قرار بده روزه مرا در این ماه مورد قدردانى وقبول بر طبق خوشنودى تو وپسند رسول تو باشد واستوار باشد فرعش بر اصل به حق آقاى ما محمد وخاندان پاكش وستایش خاص پروردگار جهانیان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 15:3  توسط عسل مهراد  | 

ادامه گفتگوی احسان علیخانی و حامد بهداد

 

 

ادامه گفتگوی احسان علیخانی و حامد بهداد

در

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 15:28  توسط عسل مهراد  | 

پیام ابراهیم پور در جشنواره شیخ بهایی

برای مشاهده برنامه از لینک نمایش برنامه استفاده نمایید

این ویژه برنامه در تاریخ ۱۸/۰۳/۱۳۸۹ از شبکه سه سیما پخش شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 21:38  توسط عسل مهراد  | 

حامد بهداد و احسان علیخانی در اتفاق نو...

Image
من ستاره نابغه ام
احسان عليخانى: خيلى‏ها مى‏گن تو ديوانه‏اى. حامد بهداد مقابل اين اتهام ديوانگى چه برخوردى مى‏كند؟
 حامد بهداد: من توى دنيايى زندگى مى‏كنم كه شايد از هر نفر، 50 ميليون كلمه مختلف در رابطه با خودم مى‏شنوم! حقيقت اينه كه حامد بهداد داره تو دل يك اقيانوس شنا مى‏كنه ولى اون كسى كه حامد رو مى‏بينه، فقط مى‏گه: «حامد خيس شده!» استفاده از واژه ديوانگى براى وصف عالم من، كلمه خيلى كوچيكيه. عالمى كه دارم توى اون زندگى مى‏كنم، خيلى بزرگتر و عجيب‏تر از اين حرفاست.
 احسان: مى‏شه يه آدرسى از اين عالم به ما بدى؟
 حامد: مطمئن باش در ادامه مصاحبه، خودت اين عالم رو مى‏بينى.
 احسان: ما اينجا نشستيم و داريم با همديگه گپ مى‏زنيم تا مخاطب مصاحبه‏مون، سوپراستارى مثل حامد بهداد رو بهتر بشناسه. تو بايد عالم خودت رو از زبون خودت براى ما تعريف كنى و حرفاتو بى‏حاشيه‏تر به مخاطب انتقال بدى.
 حامد: توى چند صفحه بايد اين حرف‏ها رو جا بديم؟!
 احسان: تو دوس دارى چند صفحه بشه؟ اصلاً فكر مى‏كنى به اندازه چند صفحه، حرف واسه گفتن داشته باشى؟
حامد: تو چى فكر مى‏كنى؟
 احسان: من كه تو رو از نزديك نمى‏شناسم، فقط آثار سينمايى تو رو دنبال كردم.
 حامد: تو فكر مى‏كنى آثار من از خود من جدا هستن؟
 احسان: به حدى در بين تو و امثالت تناقض‏گويى ديدم كه مى‏تونم چنين ادعايى رو هم مطرح كنم. آدم‏هايى رو مى‏شناسم كه بين حقيقت خودشون و حرف‏هاى داخل مصاحبه‏شون زمين تا آسمون فاصله وجود داره.
 حامد: مى‏تونم ازت خواهش كنم برى سر اصل مطلب؟
 احسان: اصل مطلب رو ازت پرسيدم ولى جوابى به من ندادى.
 حامد: جواب دادم! گفتم كه عالم من و دليل ديوانگى‏هاى منو مى‏تونى تا حدي در جريان همين مصاحبه ببينى.
 احسان: قبول دارى كه آدم بى‏قرارى هستى؟
 حامد: بله.
 احسان: دليل بى‏قرارى‏هاى تو چيه؟
 حامد: آهان! اينجاست كه به همون مسأله تناقض مى‏رسيم. من آدم باهوشى هستم. خيلى از ما بلد نيستيم صاحب اثر رو از اثر متمايز كنيم. بلد نيستيم خاستگاه اجتماعى، تربيتى و ژنتيكى يك هنرمند رو پيدا كنيم تا توسط تلفيق اون با خود اثر، به يك آناليز درست و حسابى برسيم. تا حالا بهرام بيضايى رو از نزديك ديدى؟
 احسان: آره.
 حامد: آقاى كيميايى رو چطور؟
 احسان: آره.
 حامد: آقاى تقوايى رو چى؟
 احسان: نه.
 حامد: آقاى مهرجويى؟
 احسان: آره.
 حامد: بهمن فرمان‏آرا؟
 احسان: نه.
 حامد: عباس كيارستمى؟
 احسان: نه.
 حامد: بهمن قبادى؟
 احسان: نه.
 حامد: خسرو سينايى رو چى؟
 احسان: آره.
 حامد: هيچكدوم از اين اسامى رو به عنوان آرتيست قبول دارى؟
 احسان: صددرصد. همه‏شون عالى هستن.
 حامد: جزو بهترين‏هاى سينما به حساب ميان، اينطور نيست؟
 احسان: قطعاً همين‏طوره.
Image
حامد: من به كرات در رفتار اين افراد با تناقض مواجه شدم ولى اين تناقض‏ها چيزى از محبوبيت  يا هنرمندي اون‏ها كم نمى‏كنه. دليلش هم اينه كه تك‏تك اين آدم‏ها، انسان هستن و يك انسان، از مشخصات انسانى برخورداره و فقط با مشخصات انساني دست به عمليات زيبا شناسانه ميزنه. خيلى وقت‏ها گلوله‏اى به پاى شخصى برخورد مى‏كنه ولى اون شخص مجبوره كه با همون پاى زخمى از نقطه الف تا ب رو فرار كنه و اين كارو انجام مى‏ده. مى‏دونى چرا؟چون شرايط اونو وادار ميكنه با مشخصات ضعيف انساني دست به عمليات وراي انساني بزنه. فكر مى‏كنى شجاعت بچه‏هاى جبهه و جنگ رو مى‏شه باور كرد؟ نه! نمى‏شه باور كرد ولى حقيقت داره. اون‏ها هم مشخصات انسانى داشتن. يك هنرمند هم با مشخصات انسانى زندگى مى‏كنه ولى مى‏جنگه! با مشخصات انسانى زندگى مى‏كنه ولى كار فرهنگى انجام مى‏ده. با مشخصات انسانى زندگى مى‏كنه ولى بايد نون شب زن و بچه خودشو تأمين كنه. پس بايد بپذيريم كه گاهى اوقات، خواسته يا ناخواسته با تناقض مواجه مى‏شيم و انسان با مشخصات انسانى دست به اعمالوراي انسانى مى‏زنه. من يك استار نابغه سينما هستم ولى پر از تناقض! يك بازيگر آرتيستم ولى مملو از كاستى!
 احسان: من بازم به جواب سوالم نرسيدم و هنوز هم دليل بى‏قرارى‏هاى تو رو نمى‏دونم.
 حامد: بى‏قرارى يعنى همين. يعنى همين كه تو خيال مى‏كنى من فقط خيس شدم در حالى كه غرق يك اقيانوسم! بى‏قرارى فقط ذره‏اى از ماجراى منه.
 احسان: ولى من دارم به عنوان يك مخاطب سينما از تو سؤال مى‏كنم و تو به جاى جواب دادن به سؤال من، در مورد مسائل ديگه‏اى صحبت مى‏كنى.
 حامد: همه اين مسائل به هم ارتباط دارن. تو از دلايل اين بى‏قرارى مى‏پرسى در حالى كه من دليل اون رو نمى‏دونم و باز هم مى‏گم كه بحث «تناقض» از همين جا به وجود مياد. منم مثل همه آدم‏ها، مثل استاد دانشگاه، مثل سران سياسى، مثل آدم‏هاى عرصه فرهنگ و هركس ديگه‏اى در خلوت خودم، بين نيروهاى مثبت و منفى درونى‏ام گرفتار مى‏شم و از اين گرفتارى به كلافگى مى‏رسم.
 احسان: ولى كلافگى آدم‏هايى كه مى‏گى اصلاً شبيه به بى‏قرارى‏هاى تو نيست!
 حامد: معلومه! به اين خاطر كه اون آدم‏ها هم مثل تو و من، آدم‏هاى يگانه‏اى هستن. واقعاً انتظار دارى من شبيه كسى باشم يا كسى شبيه من باشه؟ من و همه آدم‏هاى دنيا كه روزى به دنيا اومدن، يگانه‏ايم.
 احسان: پس چرا خيلى از همين آدم‏هاى دنيا شبيه به همديگه هستن ولى آدمى شبيه به تو كم پيدا مى‏شه؟
 حامد: چه سؤال خوشگلى! اصل مطلب اينجاست. تناقض، كاستى و عدم اعتماد به نفس همين‏جاست. هر وقت از خودمون راضى نيستيم و در نتيجه اين عدم رضايت با كوهى از غصه مواجه مى‏شيم، يگانگى مون رو فراموش مى‏كنيم. خيلى وقت‏ها يا بهتره بگم كه هميشه عشق رو در وجود شخص ديگه‏اى جستجو مى‏كنيم و محبت رو خرج اون شخص مى‏كنيم در حالى كه عشق، خود ما هستيم نه كس ديگه‏اى. مى‏دونى يعنى چى؟ (آهى مى‏كشد و پس از چند لحظه با گام صداى پايين‏ترى صحبت‏هايش را ادامه مى‏دهد) هر وقت توى تاكسى مى‏شينم، تا به سمت خونه يا مطب دكتر يا حتى يك توالت عمومى برم، به اين فكر مى‏كنم كه چرا خودمو كمتر از بقيه دوست دارم! مى‏دونى يعنى چى؟ هر وقت مى‏رم بانك و موجودى حسابم رو براى پرداخت قسط خونه يا ماشينم چك مى‏كنم، به اين فكر مى‏كنم كه چرا خودمو كمتر از بقيه دوست دارم. مى‏دونى يعنى چى؟ هر وقت براى عقد قراردادى به يه دفتر فيلمسازى مى‏رم و متوجه مى‏شم كه بازيگراى ديگه‏اى هم اونجا حضور دارن، به اين فكر مى‏كنم كه چرا خودمو كمتر از بقيه دوست دارم. مى‏دونى يعنى چى؟ همه اين‏ها به كاستى‏هاى من مربوط مى‏شه و كاستى‏هاى من به اين خاطره كه قوانين فيزيكى دنياى دوروبرم، با معيارهاى متافيزيكى من همخونى نداره. منظورم از من، منِ انسانه نه منِ حامد بهداد! هسته وجودى ما كاملاً الهى و مقدسه، ولى فرود اومدن در دنيايى با مختصات ناقص، باعث به وجود اومدن تناقض و كاستى مى‏شه.
 احسان: بين صحبت‏هات به تاكسى سوار شدن و چك كردن موجودى حساب بانكى اشاره كردى. مگه تو هم از اين كارها انجام مى‏دى؟
 حامد: قبول!
 احسان: «قبول» يعنى اينكه تاكسى هم سوار مى‏شى؟
 حامد: همين الان با آژانس تا اينجا اومدم!
 احسان: چند لحظه قبل با اعتماد به نفس خاصى گفتى كه من يك ستاره نابغه در سينما هستم.
 حامد: من اين حرف رو نزدم! گفتم يك بازيگر آرتيست هستم.
 احسان: صدات ضبط شده! مى‏خواى با هم بشنويم تا مطمئن شى؟
 حامد: آره حق با توئه، گفتم كه يك سوپراستار نابغه هستم، حالا چه فرقى مى‏كنه؟ مگه حقيقت غير از اينه؟
 احسان: اين نظر خودته؟
 حامد: بله (براى اولين بار در مصاحبه لبخند مى‏زند)
 احسان: چقدر با لبخند خوشگل‏تر مى‏شى! تا حالا نظرات اين همه طرفدار، روى تو تأثيرگذار نبوده؟
 حامد: من بايد روى طرفدارام تأثيرگذار باشم نه اون‏ها روى من.
 احسان: يعنى اين درسته كه حامد بهداد هر جا بشينه، اعلام كنه من يك ستاره نابغه هستم؟ اين براى تو بد نيست؟
 حامد: من ده ساله كه دارم اين حرف رو مى‏زنم و ده ساله كه داره روز به روز به تعداد طرفدارام اضافه مى‏شه. مى‏دونى هر سال چند روزه؟ سيصد و شصت و پنج روز!
 احسان: الان دارى بازاريابى مى‏كنى؟
 حامد: معلومه! دارم مشترى جمع مى‏كنم. كارم همينه! من حرف براى گفتن دارم.
 احسان: حقيقتش اينه كه من نگرانتم! وقتى بازى حامد بهداد رو توى فيلم «بوتيك» ديدم، احساس كردم يه بازيگر واقعى وارد سينماى ايران شده ولى...
 حامد: همين كافيه! همين «بوتيك» براى مخاطب من كافيه و از اينجا به بعدش بايد دست خودم باشه! نگران من نباش.
 احسان: چرا اجازه نمى‏دى سوالات من كامل بشه و بعدش جواب بدى؟! صحبت كردن در رابطه با فيلم «بوتيك» فقط مقدمه سؤال من بود!
 حامد: OK
 احسان: من شخصيت تو رو در فيلم «بوتيك» به معناى واقعى كلمه باور كردم. حامد بهداد با توانايى، خلاقيت و هنر بازيگرى خودش وارد اين سينما شده...
 حامد: و با چه فاكتورهايى داره از اين سينما خارج مى‏شه؟!
 احسان: تو بازم پريدى وسط حرف من! اصلاً بحث «خروج» مطرح نيست. خيلى‏ها با شكل و شمايل مختلفى وارد اين سينما شدن ولى حامد بهداد يك اتفاق واقعى بود. نظر شخصى من و خيلى از دوروبرى‏هام اينه كه تو از يك جايى به بعد، تكرار شدى. ما با ديدن نقش مامور ثبت احوال فيلم «آدم» نقش عاشق فيلم «مجنون ليلى»، نقش بيمار روانى «حس پنهان» و چندين و چند نقش ديگه، به اين احساس مى‏رسيم كه حامد بهداد دوس داره نقش‏هاى مختلف رو به خودش نزديك كنه، نه اينكه خودش به سمت نقش‏ها حركت كنه! لهجه حامد بهداد روى تك‏تك اين نقش‏ها ثابته و تغيير چشمگيرى نداره.
 حامد: در ضمن نگران خودت باش، اينو چند لحظه قبل هم بهت گفتم!
 احسان: من اصلاً نگران تو نيستم، نگران اون هنرپيشه هستم كه تو فيلم «بوتيك» ديدمش.
 حامد:  نگران اون هنرپيشه نباش، اون هنرپيشه، منم.
 احسان: تو چرا نمى‏خواى يه جواب قانع‏كننده به من بدى؟
 حامد: قانع كردن تو كار من نيست، كار بازيگر مورد علاقته! احتمالاً تو مشترى سينماى من نيستى.
 احسان: اتفاقاً هستم كه الان اينجا نشستم وگرنه وقت خودمو صرف اين گفتگو نمى‏كردم.
 احسان: تمام اين حرف‏هايى كه زدى، چه ارتباطى به جواب سؤال من داشت؟
 حامد: همه حرف‏هايى كه مى‏زنم، به جواب سؤال تو مربوط نمى‏شه. پيش مياد! من از كجا مى‏دونستم كه قراره امروز با اين مجله مصاحبه كنم؟ پيش اومد! قرار نيست همه چى به هم مرتبط باشه. داريم حرف مى‏زنيم. اگه دوس دارى مى‏تونى سوالاتو روى كاغذ بنويسى تا منم به تك‏تك اونا جواب بدم.
 احسان: اينكه ديگه اسمش گفتگو نيست. ما داريم با هم گفتگو مى‏كنيم و تو قراره به سوالات من جواب بدى. من از تكرار در نقش‏هاى تو صحبت كردم ولى هنوز به جوابى نرسيدم. تو حتى ادعاى منو رد نكردى. لااقل مى‏تونستى بگى كه اين ادعا رو قبول ندارى.
 حامد: به نظر تو مامور ثبت آمار فيلم عبدالرضا كاهانى، به قاتل اعدامى فيلم «دلخون» شباهتى داره؟
 احسان: من اصلاً بحث «شباهت» رو مطرح نكردم. اگه اينطورى بود كه ديگه نمى‏شد اسم بازيگر روى تو گذاشت. تو ادعا مى‏كنى كه آدم باهوشى هستى ولى اصلاً به سوالات من دقت نمى‏كنى.
 حامد: فرض كن من يه آدم باهوش و كم‏دقتم!
 احسان (باخنده): آفرين! اين خيلى خوبه!
 حامد: خوشحالم كه خوشت اومد!
 احسان: حالا به سؤال من دقت كن. حامد بهداد، امروز نقش يه مامور ثبت آمار رو بازى مى‏كنه، فردا مى‏شه راننده تاكسى، پس‏فردا يه عاشق و پس‏اون فردا قاتل. ولى مخاطب در همه اين نقش‏ها و خصوصيات متفاوتشون با لهجه ثابت حامد بهداد مواجه مى‏شه.
 حامد: درسته! حق با توئه، چرا كه من يه بازيگر مؤلفم. يه بازيگر آرتيستم. عنصر آفرينش و سرشت من تماشاييه! من شاهكارم، ديدنى‏ام! نقش مامور ثبت آمار يا سرباز عراقى رو طورى بازى مى‏كنم كه دلم مى‏خواد و كارگردان با هيجان خاصى مى‏گه: «همينه! بهتر از اون چيزى شد كه فكرشو مى‏كردم!»
 احسان: تا حالا با چند تا كارگردان به فيلم دوم رسيدى؟
 حامد: وقتى دانشجوى تئاتر بودم، دوستى به اسم عليرضا صانعى‏فر بهم گفت كارگردان‏هاى تئاتر براى بار دوم به سراغ تو نميان. با فاصله بهش گفتم كه فلانى، فلانى و فلانى براى بار دوم به سراغ من ميان نه كس ديگه‏اى! حميد نعمت‏الله بعد از «بوتيك» به من پيشنهاد داد. رسول صدرعاملى بعد از «هرشب تنهايى» به من پيشنهاد داد و باهاش كار كردم. مسعود كيميايى بعد از «محاكمه در خيابان» به من پيشنهاد داد و باهاش كار كردم. تهمينه ميلانى هم مثل حسين لطيفى بار دوم به من پيشنهاد داد. پرويز شهبازى تا به حال براى بازى توى دو،سه تا فيلم به من پيشنهاد داده. همه اين‏ها براى بار دوم به حامد بهداد پيشنهاد دادن، حالا يا شده يا نشده!
 احسان: اونايى كه شده رو بگو.
 حامد: با رسول صدرعاملى به فيلم دوم رسيديم و با بقيه نه! «نه»، به اين خاطر كه نشده. به دلايل مختلفى نشده. شايد وقتمون با هم جور نبوده و يا شايد سر كار ديگه‏اى بودم و يا شايد هر چيز ديگه‏اى! عليرضا امينى بعد از ساخت «هفت دقيقه تا پاييز» گفت ديگه با حامد بهداد كار نمى‏كنم ولى زمانى كه مونتاژ فيلم رو ديد، منو بغل كرد و گفت: «مرسى كه به خاطر فيلم من دعوا كردى، گريه كردى و داد زدى.» توى كنفرانس مطبوعاتى گفت: «گفته بودم كه ديگه با حامد بهداد كار نمى‏كنم ولى الان از حرفم پشيمونم و باز هم باهاش كار مى‏كنم.» من خروجى دارم. خروجى! بايد مجرى نباشى، بايد كارگردان باشى تا مفهوم خروجى رود درك كنى. اون موقع معنى اين حرف كارگردان رو كه مى‏گه «اين فراتر از خواسته‏هاى من بازى مى‏كنه» درك مى‏كنى.
 احسان: اون كسى كه تو فراتر از خواسته‏هاش ظاهر بشى كه اسمش كارگردان نيست! كارگردان بايد بدونه دقيقاً از بازيگرش چى مى‏خواد.
 حامد: تو چيزى از بازيگرى مى‏دونى؟
 احسان: دليلى نداره كه من چيزى از بازيگرى بدونم. همون‏طور كه تو چيزى از شرايط مصاحبه نمى‏دونى. من تماشاگر سينما و تو الان سوژه مصاحبه منى.
 حامد: دوس دارى يه روز، يه برنامه رو به عنوان مجرى بگردونيم تا ببينيم برنامه من تماشايى‏تر مى‏شه يا برنامه تو؟
 احسان: چه پيشنهاد خوبى! فكر مى‏كنى جنبه «شكست» رو داشته باشى؟
 حامد: اى بابا! من تموم زندگيمو شكست خوردم.
 احسان: اگه ازم باختى، چى كار مى‏كنى؟
 حامد: مى‏خندم، مى‏خندم. اونقدر مى‏خندم كه خودمم باورم نمى‏شه چرا دارم اينقدر مى‏خندم! نه... شايدم به پات بيفتم و گريه كنم و ازت بخوام كه منو ببخشى. ولى بذار در مورد بازيگرى يه چيزى بهت بگم. وقتى يه بازيگر تئاتر مى‏خواد بره روى صحنه، ديالوگ‏هاشو حفظه، مى‏دونه چه لباسى بايد بپوشه، مى‏دونه چه احساساتى رو بايد پياده كنه. وقتى يه بازيگر سينما مى‏خواد بره جلوى دوربين، ديالوگ‏هاشو حفظه، عدد لنز رو مى‏دونه، موضع‏گيرى خودشو مى‏دونه، از شرايط نور آگاهى داره و خلاصه اينكه همه چيزو مى‏دونه و بارها تمرين كرده. اما بازيگرى فقط اين نيست، خيلى بيشتر از اينه! بازيگر آرتيست مثل يك نى توخالى مى‏مونه كه اجازه مى‏ده تموم لحظه‏ها از درونش عبور كنن. اجازه مى‏ده لحظات آنى و جارى از درونش عبور كنن تا اونها رو به تصوير بكشه. بازيگرى يعنى جزئيات. آنتونى كوئين در مورد مارلون براندو همينو مى‏گه. مسعود كيميايى در مورد بهروز وثوقى همينو مى‏گه. مى‏گه بهروز، پر از جزئياته! خلاقيت يعنى همين. (شايد اين سكانس، تماشايى‏ترين سكانس مصاحبه بود. حيف كه نمى‏توان بازى‏هاى حامد بهداد را با قلم و روى كاغذ به تصوير كشيد. اين بازى‏ها، اغلب همراه با بيان مثال‏هايى از طرف او در رابطه با بزرگان سينماى دنيا بود)
 احسان: براى تئاتر «سگ سكوت» چند تا اجرا رفتى؟
 حامد: فكر مى‏كنم از يك ماه، بيست شب حاضر بودم.
 احسان: نقش «جن» رو ايفا مى‏كردى؟
 حامد: تقريباً.
 احسان: يعنى معتقدى كه براى اجراى «سگ سكوت» هم هر شب متفاوت‏تر از شب گذشته ظاهر مى‏شدى؟
 حامد: در جزئيات بله و اين جزئيات رو من به وجود ميارم، من!
 احسان: تعمداً اين تفاوت در اجرا رو اجرا مى‏كردى؟
 حامد: نه، نه! مى‏ذاشتم خودش بياد. منتظرش مى‏موندم تا بياد. اگه بخواى بهش دامن بزنى كه غلط مى‏شه.
 احسان: راستى يه ذره چاق نشدى؟
 حامد: متأسفانه شدم، به خاطر بى‏جنبگى در زندگى و تموم گرسنگى‏هايى كه در دوران جوونى كشيدم. به خاطر غذاهايى كه در ايام فقر نمى‏خوردم و نمى‏تونستم كه بخورم!
 احسان: چه خوبه كه اين حرف‏ها رو اينقدر راحت مى‏زنى.
 حامد: تشويقم نكن.
 احسان: تشويقت نمى‏كنم. فقط مى‏خوام بدونم كه اين حرفا رو جدى گفتى؟
 حامد: آره من سختى‏هاى زيادى كشيدم. دلم لك مى‏زد واسه يه كاسه آبگوشت. دلم لك مى‏زد واسه يه كاسه كله‏پاچه. دو ماه به دو ماه لباسامو عوض نمى‏كردم. خدا رو شكر مى‏كنم. بابت تمام سختى‏هايى كه ديدم و كشيدم خدا رو شكر مى‏كنم. عموى من توى دانشگاه ادبيات مشهد، استاد ادبياته. مى‏گفت: «عمو! يك هنرمند تا زمانى كه ندونه فقر يعنى چى، هنرمند نيست» البته امروزه اين حرف تبديل به حرفى كليشه‏اى شده. شايد فردى مثل ابراهيم گلستان به اندازه من زجر نكشيده، ولي بزرگي بيش از حدش از جاي ديگه ميياد.
 احسان: فكر نمى‏كنى شايد همين فقر دوران گذشته باعث شده امروز، اينقدر با اعتماد به نفس حرف بزنى و خودتو نابغه بدونى؟
 حامد: نه.
 احسان: يعنى اگه به لحاظ ثروت شبيه به ابراهيم گلستان زندگى مى‏كردى، باز هم همين حرفا رو مى‏زدى؟
 حامد: بين من و ايشون تفاوت‏هاى كهكشانى وجود داره. من الان به اين استدلال‏ها نرسيدم. تمام اين‏ها از زمان فقر و ندارى همراه با من بوده و هستن.
 احسان: يعنى در اوج نداشتن‏ها هم همين‏طور فكر مى‏كردى؟ همين‏طور حرف مى‏زدى؟ همين‏طور برخورد مى‏كردى؟
 حامد: خيلى بدتر از اين‏ها بودم. وحشى‏ترين آدمى بودم كه تا به حال توى زندگيت ديديش! سامان مقدم داشت فيلم «سياوش» رو مى‏ساخت كه از من خواست برم و براى حضور در فيلمش تست بازيگرى بدم ولى  قبول نكردم. بعدها كه تبديل به استار شدم، به سامان گفتم: «سامان! هر وقت بخواى، ميام و واسه بازيگرى در فيلم تو تست مى‏دم!» مى‏دونى چرا براى «سياوش» تست نداده بودم؟ به خاطر اينكه اگه قبول مى‏كردم تست بدم، تست شده بودم ولى حالا قضيه فرق مى‏كنه!
 احسان: ولى تو براى «لبه پرتگاه» بيضايى هم تست دادى.
Image
 حامد: آره، تست دادم. به خاطر اينكه حامد بهداد شده بودم. ولى مى‏دونى كه براى حضور در فيلم «سگ‏كشى» هم حاضر به تست دادن نشدم؟
 احسان: يعنى مى‏ترسيدى؟
 حامد: نه، اصلاً و ابداً. اون موقع اگه كرنش مى‏كردم، ازم كم مى‏شد ولى الان اگه كرنش نكنم ازم كم مى‏شه. اون موقع هيچى نبودم و بايد مى‏گفتم كه همه چى هستم ولى حالا همه چى هستم و بايد سرمو بندازم پايين. طرف مقابل براى من فرقى نداره. براى بهرام بيضايى تست دام ولى بعدش قراردادم رو باهاش فسخ كردم و از احسان ظلى‏پور خواستم به اين مسأله در روزنامه بانى‏فيلم اشاره كنه.
 احسان: ولى اين حرفا خيلى عجيبه. باوركردنش سخته!
 حامد: قبوله. هرچى كه تو بگى قبوله.
 احسان: يعنى منم بايد هرچى كه تو مى‏گى رو قبول كنم؟
 حامد: نه... ابداً!
 احسان: عقل سليم مى‏گه حامد بهداد بايد براى حضور در «سياوش» و «سگ‏كشى» تست بازيگرى مى‏داد.
 حامد (با فرياد): عقل سليم؟! حامد، ديوانه است! تو خودت مصاحبه رو با اين اتهام استارت زدى. حامد كه مثل ديگرون نيست. من خداى بازيگرى‏ام. نه به خاطر اينكه از ديگرون بهترم. به خاطر اينكه از بقيه تماشايى‏ترم. تماشايى‏تر!
 احسان: فكر مى‏كنى از خسرو شكيبايى هم تماشايى‏ترى؟
 حامد: به هيچ وجه. مى‏دونى خسرو درباره من چى مى‏گفت؟
 احسان: خسرو معمولاً در رابطه با يه سياهى لشگر هم با اغراق حرف مى‏زد و مى‏گفت اگه ايشون نبودن، من هم نبودم. اين عادت خسرو شكيبايى بود كه آدم‏ها رو بزرگ‏تر از اندازه‏شون تعريف مى‏كرد.
 حامد: متاسفم! خسرو منو با سياهى لشگرها مقايسه نمى‏كرد. خسرو در مورد بازيگرايى صحبت مى‏كرد كه وجود دارن و مى‏گفت تو هزار سال از تموم اونا بهترى! مى‏گفت پنج ساله كه توى خونه من، حرفِ توئه! اولين بارى بود كه منو مى‏ديد ولى مى‏گفت من پنج ساله دارم تو رو مى‏بينم. به من مى‏گفت: «پسر! تو چرا اينقدر درجه يكى؟ چرا اينقدر خوبى؟» مى‏دونى من در جواب بهش چى مى‏گفتم؟ مى‏گفتم: «خسرو! اگه من خوبم، تو چى هستى؟ اگه تو خوبى، من چى هستم؟ هيچى! هيچى!»
 احسان: باور كن براى من عجيبه كه حامد بهداد با اين همه غرور و خودخواهى، چطورى مى‏تونه بعضى وقت‏ها اينقدر تواضع به خرج بده!
 (حامد از حرف‏هاى احسان به شدت عصبانى مى‏شود و تنش‏هاى گفتگو به اوج مى‏رسد): به اين مى‏گى غرور و خودخواهى؟ تو نمى‏تونى در رابطه با من قضاوت كنى.
 احسان: ببين حامد! خودخواهى چيز خوبيه ولى تكبر چيز خوبى نيست.
 حامد: نه، من تكبر هم دارم. تا حالا واژه «كبريا» يا «اكبر» به گوشت خورده؟
 احسان: اينا كه صفات خداونده!
 حامد: بله، صفات خداونده ولى من انسان هم از خدا آفريده شدم.
 احسان: اصلاً بذار برگرديم عقب‏تر...
 حامد: چرا نمى‏ذارى جواب سوالامو كامل كنم؟
 احسان: آخه بحث ما داره از مسير خودش خارج مى‏شه. بذار يه سؤال ازت بكنم. به نظر تو...
 حامد: چرا اينقدر سؤال مى‏كنى؟ چرا نمى‏ذارى جواب‏هاى قبلى رو كامل كنم؟
 احسان: وظيفه مديريت اين مصاحبه با منه.
 حامد: مى‏دونى چيه؟ اگه يه بار ديگه حرفاى منو قطع كنى، مصاحبه رو ادامه نمى‏دم!
 احسان: انصراف تو از ادامه مصاحبه، اتفاق وحشتناكى براى من نيست!
 حامد: پس مصاحبه‏مون تموم شد!
 احسان: نمى‏خواى ادامه بدى؟
 حامد: نه ديگه.
 احسان: دليلش رو هم نمى‏گى؟
 حامد: نه!
 احسان: باشه مشكلى نيست، خوشحال شدم.
 حامد: منم همين‏طور، بدم نيومد!
ادامه دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 12:34  توسط عسل مهراد  | 

ویژه سوم دبیرستانی ها-احسان علیخانی در اصفهان- فرزاد حسنی در تهران

دانش آموزان سال سوم دبیرستان بشتابید

اصفهانی ها

احسان علیخانی ۲۵/۰۳/۱۳۸۹در همایش آموزشگاه هامون اصفهان

و اما

تهرانی ها

همایش بزرگ هامون(رایگان)

ویژه دومی ها و سومی ها

۲۲-۲۳-۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۹

باحضور قویترین مشاوران و اساتید کنکور کشور

با اجرای

فرزاد حسنی

برای کسب اطلاعات بیشتر و نحوه ی حضور در همایش به شعب هامون

در تهران مراجعه فرمایید

صادقیه-ونک-پیروزی-سید خندان 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 23:7  توسط عسل مهراد  | 

پنجمین جشنواره ملی فن آفرینی شیخ بهایی......با حضور احسان علیخانی

 

با عرض سلام خدمت دوستان و هم قبیله ای های عزیز

و آرزوی بهترینها برای شما که بهترین هستید.

قسمت دوم از پنجمین جشنواره ملی فن آفرینی شیخ بهایی

جمعه ۲۴/۰۲/۱۳۸۹ از شبکه سوم سیما پخش شد.

لینک برنامه را برای عزیزانی که مایل به تماشای برنامه هستند

در زیر قرار داده ایم باشد که مورد قبول قرار گیرد.

 

برای دیدن قسمت دوم برنامه از لینک نمایش برنامه استفاده نمایید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 20:49  توسط عسل مهراد  | 

بدون شرح...

به ادامه مطلب مراجعه

 

 فرمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:47  توسط عسل مهراد  | 

تحویل سالی به یاد ماندنی...

فایل صوتی / فرزاد فرزین٬ علی اصحابی٬ بهنام صفوی / mp3 / 3.9 mb

 دانلود و شنيدن آنلاين

فایل تصویری / فرزاد فرزین٬ علی اصحابی٬ بهنام صفوی / wmv / 6.3 mb

 دانلود و ديدن آنلاين

با تشکر فراوان از همکار محترم<آقای احسان>

منبع:www.edv.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 19:37  توسط عسل مهراد  | 

اتفاق نو با احسان علیخانی قبل از فرا رسیدن سال 1389

تقاضاى احسان عليخانى از ببر 89
 لطفاً گاو 88 را زودتر هضم كن!

احسان عليخانى بهترين مجرى تلويزيونى سال 1388 بود، البته بهتره بگيم: بهترين و حاشيه‏سازترين! مدت زيادى از آخرين گفتگوى اتفاق نو با عليخانى نمى‏گذره ولى به خاطر همين بهترين بودنش (از هر نظر) تصميم گرفتيم يه گپ و گفت متفاوت و البته صميمانه باهاش داشته باشيم. به همين خاطر بعد از ظهر يه روز نسبتاً گرم زمستونى! رو در روى احسان نشستيم و از هر درى كه فكرش رو بكنيد، باهاش صحبت كرديم.
مكان مصاحبه ما، دقيقاً دفتر كارى احسان عليخانى بود. ضمن اينكه مصاحبه‏مون از ساعت 30/5 بعد از ظهر روز يازدهم اسفند ماه شروع شد و تا دو ساعت ادامه داشت.
  مصاحبه رو با «ماه عسل» سال 88 شروع نمى‏كنيم چرا كه دوست نداريم گپ و گفت صميمانه‏مون توى اين شب عيدى، رنگ و بوى تكرارى داشته باشه. در عوض ازت مى‏پرسم كه ماحصل سال 88 براى تو چى بوده؟
 شروع سختى كه در اواسط سال فوق‏العاده دوست داشتنى شده بود، متأسفانه بى‏پايان به پايان رسيد! چرا كه من تا آخرش هم نفهميدم كه آخرش چى شد!
 چرا؟ مگه آخرش چى شد؟
 آخرش اين شد كه ما هنوز هم نتونستيم جلوى دوربين، به بيننده‏هاى برنامه «ماه عسل» بگيم: خداحافظ شما! حالا اگه فهميدى كه آخرش چى شد، به منم بگو.
 نه، منم نفهميدم. بالاخره «ماه عسل» سال بهتر بود يا ماحصل سال؟
 «ماه عسل» رو خيلى بيشتر دوست داشتم چرا كه اصلاً از سال 88 راضى نيستم. البته خدا رو شكر! خدا رو شكر بابت سلامتى‏مون. خدا رو شكر بابت همه نعمت‏هايى كه داريم ولى بايد قبول كنيم سال 88 اصلاً سال محبوبى نبود.
 براى خداحافظى كردن از بيننده‏هاى «ماه عسل» تا چه اندازه تلاش كردى و نشد؟
 اين مسأله يكى از تلخ‏ترين خاطرات زندگى من بوده و خيلى دوست ندارم در موردش صحبت كنم. فقط بايد بگم كه خيلى بد بود، خيلى!
 تو مى‏خواستى «ماه عسل» رو  با «جومونگ» تموم كنى. شايد اگه به جاى «جومونگ» اين كار رو با «رستگاران» كه تقريباً همزمان روى آنتن بود، انجام مى‏دادى، مشكل خداحافظى هم حل مى‏شد.
 نه، اينجورى‏ها هم نبود. قصه خداحافظى، يا بهتره بگم بى‏خداحافظى ما مفصل‏تر و عميق‏تر از اين حرفا بود. چند وقت پيش مطلبى خوندم از يه نويسنده صاحب قلم كه تاتونسته بود از من انتقاد كرده بود. حرفاش هم اين بود كه چرا احسان عليخانى با يه قهرمان ملى اينطورى صحبت كرده بود! منظور اين آقاى صاحب‏قلم از قهرمان ملى، همون آقاى سانگ يا جومونگ خودمون بود. من واقعاً متوجه نشدم از كى تاحالا جومونگ تبديل به قهرمان ملى ما شده! ما خودمون كلى هنرپيشه و هنرمند توانا، فعال، غيرفعال، ممنوع‏الفعاليت و... داريم. چرا بايد يه هنرپيشه كره‏اى تبديل به قهرمان ملى ما بشه؟ اصلاً مگه همچين چيزى ممكنه؟ اين دقيقاً مصداق همون ضرب‏المثله كه مى‏گه: «مرغ همسايه غازه»! واقعاً قديمى‏هاى ما يه چيزى مى‏دونستن كه اين ضرب المثل‏ها رو مطرح كردن.
 خودت سريال «جومونگ» رو تماشا مى‏كردى؟
 تماشا مى‏كردم ولى دنبال نمى‏كردم. قبول دارم كه جومونگ هنرپيشه محبوبى بود ولى نه آل پاچينو بود، نه جك نيكلسون و نه رابرت دنيرو. ما با يك بازيگر فوق‏العاده معمولى مواجه بوديم كه من هم هيچ دليلى نمى‏ديدم ازش اسطوره‏سازى كنم. خيلى‏ها به من خرده گرفتن كه چرا اينقدر سرد و بى‏تفاوت با جناب جومونگ مصاحبه كردم ولى باور كنيد اگه يه بار ديگه هم رودرروش قرار بگيرم، همون برخورد رو از خودم بروز مى‏دم.
 به نظر خودت چرا ما بايد با اين اسطوره‏سازى عجيب و غريب مواجه باشيم؟
 شايد به اين خاطر كه قحطى قصه و فيلمنامه در تلويزيون و سينمامون داره بيداد مى‏كنه. تعداد هنرمندهاى تواناتر از جومونگ در ايران خيلى زياده ولى متأسفانه اون‏ها مظلوم واقع شدن و حاضر نيستيم بهشون ميدون بديم. هنرمندهايى كه پر از قصه و غصه مشكل هستن و تلويزيون يا سينما به اون‏ها اجازه مطرح شدن نمى‏ده.
 به سينما اشاره كردى، ياد جشنواره فجر افتادم. امسال چند تا فيلم رو توى جشنواره تماشا كردى؟
 دقيقاً اواسط جشنواره فجر امسال، دو تا سفر خارج از كشور داشتم و به همين خاطر موفق نشدم فيلم‏هاى زيادى رو تماشا كنم ولى خوشبختانه تونستم تمام فيلم‏هاى توقيفى رو ببينم. خيلى دوست داشتم ببينم كه اين همه بوق و كرنا به چه دليلى به راه افتاده بود.
 به نتيجه‏اى هم رسيدى؟
 در مورد بعضى از اين فيلم‏هاي توقيف، بهترين و تنهاترين راه حل ممكن بود و من اين مسأله رو بعد از تماشاى اون‏ها واقعاً حس كردم. فكر مى‏كنم بايد بابت توقيف يه سرى از فيلم‏ها، از توقيف‏كنندگان تقدير كرد! اصلاً متوجه نمى‏شم كه فيلم «تسويه حساب» خانم ميلانى يعنى چى؟! «آتشكار» هم همين‏طور. ولى در نقطه مقابل بايد بگم فيلم‏هايى مثل «هيچ» يا «به رنگ ارغوان» آثار قابل دفاعى هستن.
 «صدسال به اين سال‏ها» رو هم ديدى؟
 آره، قصه خيلى خوبى داشت ولى فكر مى‏كنم پرداخت خوبى با قصه همراه نشده بود.
 قصه بازيگرى خودت چى شد؟ تا اونجايى كه من يادمه هميشه در صحبت هات نسبت به استارت بازيگرى، علاقمند نشون دادى.
 اتفاقاً امسال هم دو، سه تا پيشنهاد خيلى خوب داشتم ولى مشكل اصلى اينه كه من نسبت به بازيگرى، آدم پيگيرى نيستم. يه شخصيت بزرگى، حرف قشنگى مى‏زنه؛ مى‏گه هيچ وقت سراغ هيچ نقشى نرو، چرا كه اگه قسمتت باشه، خودش مياد سراغت. اين جمله رو خيلى دوست دارم چون كه حقيقته.
 پس پيشنهادات رو رد كردى؟
 رد نكردم، يه ذره مردد نشون دادم. ترديدى كه از خودم نشون دادم، همراه شد با مخالفت بعضى از مديران مبنى بر انتخاب من به عنوان بازيگر و در نهايت ماجرا خود به خود كنسل شد.
 پس يه جورايى بازيگر توقيفى هستى؟
 بهتره بگيم «توقيف در ورود» شدم (مى‏خنده)
 باز هم يه گريزى به اجرا بزنيم. عليرغم تمام مشكلات واضحى كه در «ماه عسل» امسال وجود داشت و همه هم ديدن، خيلى‏ها هنوز اميدوار هستن كه «ماه عسل 98» رو هم اجرا كنى. فكر مى‏كنم الان موقعيت مناسبيه كه منطقى‏تر به اين مسأله فكر كنى و جواب مخاطبان رو بدى.
 اين قصه از سال 87 شروع شده بود. هيچ وقت دوست ندارم اين مسأله رو فراموش كنم كه مردم، احسان عليخانى رو از طريق تلويزيون شناختن. به شدت متنفرم از اينكه به خاطر رسيدن به مقصد، مبدا رو فراموش كنم و به همين خاطر هميشه توى آينه، پشت سرم رو نگاه مى‏كنم! ولى در نقطه مقابل معتقدم يه مجرى باتجربه بايد صاحب‏نظر و صاحب عقيده باشه. براى خيلى از مجرى‏ها مهم نيست كه چى كار مى‏كنن ولى من با هرگونه تحميل كردنى مخالفم. احسان عليخانى چندين ساله كه درگير برنامه‏سازى و تهيه‏كنندگيه. احسان عليخانى يك سال از اجرا، پول، اعتبار و شهرت مى‏گذره و فقط به چشماى مردم نگاه مى‏كنه تا با مشكلاتشون، غصه‏هاشون و يا حتى شادى‏هاشون آشنا بشه. اين حق منه تا در برنامه‏اى كه هفت سال اجراش كردم و يا بهتره بگم باهاش زندگى كردم، به حق مردم فكر كنم. ببينم چى به درد مردم مى‏خوره، چى آرومشون مى‏كنه تا همونو پياده كنم ولى اين قصه وقتى تلخ و غيرقابل تحمل مى‏شه كه احسان عليخانى با مقاومت در برابر خواسته‏هاى به حق خودش مواجه بشه. اگه به اين مسأله ايمان پيدا كنم كه خواسته‏هاى به حق من و مردم در برنامه نمايش داده مى‏شه، قطعاً باز هم «ماه عسل» رو اجرا مى‏كنم ولى در غير اين صورت حاضر به اجرا نيستم. اگه قراره يه «ماه عسل 89» معمولى و بدون پيشرفت رو شاهد باشيم، همون بهتر كه با خاطرات «ماه عسل»هاى سابق دل خودمونو خوش كنيم! اينجورى لااقل خاطره‏ها مونو خراب نمى‏كنيم.
 با اين وجود ما هنوز جواب منفى از تو نگرفتيم و اون دسته از هواداراى اميدوار، مى‏تونن همچنان اميدوار باقى بمونن.
 دقيقاً همين‏طوره كه تو مى‏گى.
 پيشنهادى مبنى بر اجراى ويژه برنامه سال تحويل نداشتى؟
 اتفاقاً چند روز پيش بهم پيشنهاد شد ولى كلاً با برنامه توليدى و غيرزنده مخالفم. وقتى زنده اجرا كردن رو بلد هستيم، چرا مرده اجرا كنيم؟!
 در بين برنامه‏هاى زنده سال 8831، به غير از برنامه خودت از كدوم برنامه بيشتر خوشت اومد؟
 تنها برنامه گفتگومحور موفق و دوست داشتنى در تلويزيون ما برنامه نوده. دليلش هم اينه كه عادل فردوسى‏پور منصفانه به قضايا نگاه مى‏كنه.
 راستى! هنوزم با برنامه نود همكارى مى‏كنى؟
 نه، يه زمانى براى برنامه عادل، تيتراژ و كليپ مى‏ساختم ولى الان چند ساليه كه همكارى‏مون قطع شده. البته عادل فردوسى‏پور هميشه جزو دوست‏هاى خيلى خوبم بوده و هست ولى همكارى ما به چند سال قبل مربوط مى‏شه. با اين اوصاف هر هفته برنامه خوبش رو دنبال مى‏كنم چرا كه به شدت علاقمند به فوتبالم.
 و خوشبختانه پرسپوليسى هم هستى.
 دقيقاً، شايد به اين خاطر كه خودم يه زمانى توى پرسپوليس بازى مى‏كردم!
 ظاهراً مجبور شديم بريم سراغ فوتبال.
 آره، خيلى موافقم كه در مورد فوتبال سال 88 هم صحبت كنيم. اتفاقاً چند وقت پيش يه يادداشت نصفه و نيمه در مورد فوتبال نوشته بودم كه قرار بود توى روزنامه‏هاى ورزشى منتشر بشه ولى مشغله كارى نذاشت تا كاملش كنم. از اونجايى كه هيچ وقت نفهميدم منشور اخلاقى يعنى چى، مى‏خواستم اونو با منشور كوروش كبير مقايسه كنم تا شايد به يه نتيجه‏اى برسم ولى نشد كه نشد!
 پس منشور اخلاقى رو هم بايد از نظر تو در كنار فيلم‏هاى «تسويه حساب» و «آتشكار» قرار بديم.
 آفرين! آفرين! دقيقاً مثل همونا توهين‏آميز و گنگ! همون جورى كه از نظر تفكرات خانم ميلانى در قالب فيلم «تسويه‏حساب» همه مردهاى دنيا نامرد هستن به جز همسر محترم ايشون، از نظر فدراسيون و كميته انضباطى ما در قالب منشور اخلاقى، همه فوتباليست‏ها منشورى و بداخلاقن، مگه اينكه خلافش ثابت بشه! به غير از اين مسأله بايد قبول كنيم كه سطح كيفى فوتبال ما در سال اخير به شدت افت كرده. هرچند بازى چند روز پيش بين تيم‏هاى استقلال و استيل‏آذين فوق‏العاده بود.
 قطعاً طرفدار استقلال كه نبودى؟
 متأسفانه خيلى على كريمى رو دوست دارم و به همين خاطر مى‏خواستم استيل‏آذين برنده شه.
 چرا مى‏گى متأسفانه؟
 به خاطر اينكه علاقه من به على كريمى بيشتر از حد نرماله! شايد توى كل دنيا فقط دو نفر ديگه رو بشه پيدا كرد كه مثل على كريمى، دقيقه هشتاد و شش يه بازى حذفى و فوق‏العاده مهم، در حالى كه تيمش داره مى‏بازه، پنالتى «چيپ» بزنه! پس اين آدم، يه آدم متفاوت و خاصه.
 تو با على كريمى از نزديك مراوده داشتى، خصوصاً بعد از برنامه معروف مرتضى مهرزاد. فكر مى‏كنى على كريمى، داخل زمين چمن دوست داشتنى‏تره يا بيرون از زمين؟
 من شخصاً على كريمى رو در هر شرايطى يه شخصيت دوست داشتنى مى‏دونم چرا كه صداقت داره، زير بار حرف زور نمى‏ره و تعصب داره. ضمن اينكه اين آدم، فوتباليست به دنيا اومده و مى‏دونه فوتبال يعنى چى! توى اون برنامه «ماه عسل» هم فهميدم كه طرفداراى اين سوپراستار، واقعاً براش مهم هستن. على كريمى وقتى فهميد كه مرتضى مهرزاد آرزوى ديدنش رو داره، اومد و براى اين بچه وقت گذاشت، باهاش صحبت كرد و با خريد يه كامپيوتر، آرزوى دوم مرتضى رو هم برآورده كرد! نقطه قابل تحسين اين اتفاق براى كريمى اين بود كه به هيچ عنوان دوست نداشت ما تصويربردارى كنيم و حتى سر اين قضيه نزديك بود با تصويربردارهاى ما دعوا كنه!
 خب! ما از تلويزيون و اجرا صحبت كرديم كه البته هنوز هم صحبت‏هامون در اون زمينه تموم نشده، علاوه بر اون از سينما و فوتبال هم حرف زديم. اگه بخواهيم يه دور كامل توى هنر بزنيم، بايد بريم سراغ موسيقى. جايى كه تو به عنوان يه تهيه‏كننده چندين و چند تجربه موفق، خصوصاً در مديريت توليد تيتراژهاى تلويزيونى داشتى.
 اتفاقاً خيلى دوست دارم اين آخر سالى، يه ذره در مورد موسيقى امسال صحبت كنيم. البته من يه كارشناس موسيقى نيستم ولى همونطورى كه گفتى مى‏تونم ادعا كنم توى اين زمينه كار كردم يا لااقل يه مخاطب حرفه‏اى موسيقى به حساب ميام كه يكى از كامل‏ترين آرشيوهاى موزيك رو داره! به خاطر همين به خودم جرأت مى‏دم تا از محسن چاوشى كه خيلى دوسش دارم، انتقاد كنم! نمى‏دونم چرا بايد محسن چاوشى توى آلبوم «ژاكت» از خلاقيت‏هاى منفى استفاده كنه. باز هم مى‏گم كه اين نظر منه و به عنوان يه هوادار چاوشى دارم ازش انتقاد مى‏كنم. البته اين انتقاد رو يه جورايى از رضا صادقى هم دارم.
 آلبوم دوست صميمى تو يعنى فرزاد فرزين هم بالاخره قبل از پايان سال 88 به بازار اومد. نظرت راجع به «شانس» چى بود؟
 فكر مى‏كنم فرزاد توى اين آلبومش نسبت به آلبوم قبلى يعنى «شوك» ده پله پيشرفت كرده! البته من دارم فرزاد فرزين رو با خودش مقايسه مى‏كنم نه با كس ديگه‏اى. فرزاد، شش ماه قبل از خيلى‏ها خواست كه در مورد قطعات آلبوم جديدش اظهارنظر كنن كه من هم جزو اون‏ها بودم. يه روز كه با روزبه بمانى براى شنيدن آلبوم رفته بوديم خونه فرزاد، تا جايى كه راه داشت از آلبوم انتقاد كرديم و اصلاً نزديك بود دعوامون بشه! فرزاد فرزين خيلى از حرفاى ما رو گوش كرد و خيلى از حرفارو هم نپذيرفت. ولى حركت مثبتش اين بود كه به تك تك انتقادات احترام گذاشت. البته من به عنوان كسى كه تا حالا دو، سه تا كار براى فرزاد توليد كردم، معتقدم جايگاه اين خواننده با اين توانايى صداش خيلى بالاتر از اين حرفاست.
 يواش يواش و با مقوله تيتراژها از موسيقى برمى‏گرديم به تلويزيون. در بين همه تيتراژهايى كه با مديريت تو به ثمر نشسته، «منو درگير خودت كن...» با صداى محسن يگانه و «هواى تو» با صداى مهدى يراحى بيشتر از بقيه مورد پسند مخاطب قرار گرفت كه اولى همراه با «ماه عسل» سال‏هاى 68 و 78 و دومى به عنوان تيتراژ ابتدايى «ماه عسل 88» پخش مى‏شد. نكته قابل توجه در مورد اين كارها اين بود كه با محوريت مسائل معنوى و حتى مذهبى به عنوان يه كار كاملاً تين‏ايج و به روز از طرف مخاطب پذيرفته شدن. مى‏خوام خودت در اين باره صحبت كنى.
 خوشبختانه من به خاطر تعداد كارهاى زيادى كه تا به امروز در موسيقى توليد كردم، تا حدود زيادى مى‏دونم كه مخاطب، چه چيزى رو مى‏پسنده. هرچند سليقه‏ها متفاوت هستن ولى ما مى‏تونيم به يه اشتراك خوبى بين تمام سليقه‏ها برسيم. هر دوى اين كارهايى كه اسم بردى با همين طرز تفكر ساخته شدن ولى ما در مورد كار محسن يگانه بازتاب خيلى بهترى‏رو شاهد بوديم چرا كه هم تيتراژ ابتدايى برنامه بود، هم تيتراژ پايانى. كار مهدى يراحى هم فوق‏العاده زيبا بود ولى شايد به خاطر كمتر پخش شدنش، بازتاب كار يگانه رو نداشت. به هر حال بايد قبول كنيم كه نقطه طلايى يه برنامه براى پخش موسيقى، تيتراژ آخرشه ولى اين اتفاق در مورد تيتراژ امسال ما نيفتاد. ضمن اينكه من امسال براى اولين بار يه پيشنهاد به سازمان دادم تا به ما اجازه بدن در شب‏هاى قدر هم تيتراژمون رو با حال و هوايى محزون‏تر روى آنتن بفرستيم. خوشبختانه از اين پيشنهاد استقبال شد و طى اون شش شب، مهدى يراحى قطعه «هواى تو» رو فقط با يه پيانو اجرا كرد!
 خب! گپ و گفت ما داره نفس‏هاى پايانى خودشو مى‏كشه، پس بهتره برگرديم به «ماه عسل»ها! راستى از حميد مهراز چه خبر؟
 حالش خوبه، اتفاقاً چند روز قبل باهاش صحبت كردم. هنوزم همه مردم دوستش دارن.
 فكر مى‏كنم هنوز هم برنامه حميد مهراز، تأثيرگذارترين برنامه اين چند سال «ماه عسل» به حساب مى‏ياد.
 قطعاً جزو تأثيرگذارترين‏ها بوده ولى امسال هم دو، سه تا برنامه خيلى خوب داشتيم. خصوصاً اون برنامه‏اى كه از اولياى دم مقتول به صورت زنده و جلوى دوربين رضايت گرفتيم. باور كن اصلاً يادم نمياد كه آخر اون برنامه چطورى خداحافظى كردم!
 ظاهراً شما كلاً با خداحافظى كردن مشكل دارى!
 (مى‏خنده) آره، يه جورايى.
 سال 88 سال گاو بود و سال 98 سال ببر. خودت متولد چه سالى هستى؟
 سمبل سال تولد من عقربه ولى از اين ببره مى‏خوام هرچه سريع‏تر گاوه رو بخوره و هضمش كنه چرا كه به اندازه كافى گاوبازى درآورده!
 نوروز 78 با احسان خواجه‏اميرى به ايتاليا رفته بودى و نوروز 88 با على لهراسبى. نوروز امسال رو با كدوم خواننده به ايتاليا مى‏رى؟
 امسال قصد ايتاليا رفتن ندارم. يعنى بهتره بگم كه اصلاً قصد خارج رفتن ندارم. ترجيح مى‏دم توى كشور خودم سال رو تحويل كنم.
 اگه فكر مى‏كنى توى صحبت‏هامون چيزى از قلم افتاده، حتماً بگو.
 احتمالش خيلى كمه كه برنامه سال تحويل رو من اجرا كنم ولى اگه قرار شد اين كارو انجام بدم، دلم مى‏خواد دو تا دعا كنم. اول اينكه خداوند عقيده‏هاى ما رو از عقده‏هامون جدا كنه! و دوم هم اينكه بهش بگيم خدايا! ما رو از شر دوستامون مصون بدار، خودمون از پس دشمنان برميايم!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 19:48  توسط عسل مهراد  | 

احسان علیخانی در اهواز چه میکند!

دوستان خوبم سلام

امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه...

عرضی ندارم جز...

خسته نباشید و خدا قوت خدمت همکار و هم قبیله ای و عکاس هنرمندمان جناب

 آقای مسعود ساکی...

به پاس زحمات بی دریغشان برای ثبت لحظات شاد...

با کسب اجازه از ایشان تعدادی از عکسهای بی نظیرشان در شهر اهواز مربوط به

 برنامه ی شاد و پر از

هنرمند <<عیدانه کارون>> را در مقابل دیدگانتان قرار میدهم.

باشد که مقبول واقع شده و لبخندی برایتان به ارمغان آورد.

جهت دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 19:54  توسط عسل مهراد  | 

دانلود

تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن

به عشقت راه دریارو بازم وارونه برگشتن

تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو میبینه

کسی که پای هفت سینت یه عمره سیب میچینه

کناره سبزه و سکه کناره آب و آیینه

تموم لحظه های شب سکوت هفتمین سینه

هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه

یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه

 

تو هم درگیره تشویشی مثله حالی که من دارم

برای دیدنت امشب تمام سال بیدارم

 

<<روزبه بمانی>>

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 13:13  توسط عسل مهراد  | 

شرط انصاف نبود اگر این پست ارسال نمی شد

دوستان خوب هم قبیله ایهای عزیز مردم شریف ایران زمین

سلام

<<سال نو مبارک>>

شرط انصاف نبود اگر این پست ارسال نمی شد.

قطعا همه ماه عسلی ها از تدارک ویژه برنامه ای به مناسبت تحویل سال ۱۳۸۹ آن

 هم توسط شبکه ۳

شبکه جوان با خبر شده بودند

برنامه ای بی نظیر و شاد به مدت یک سال....

پس جا دارد از این طریق یک تشکر جانانه و بهاری از تمامی دست اندرکاران و

مسئولان مرکز تولیدات

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و به خصوص مدیر و مسئولان شبکه دوست

 داشتنی ۳ سیما

همچنین تهیه کننده کارگردان مجری محترم و دیگر عوامل ویژه برنامه آمد نو بهار به

 عمل آورم.

برای این عزیزان سالی خوش و تعطیلاتی خاطره انگیز آرزومندم.

دوستانی را که موفق به تماشای این ویژه برنامه لحظات قبل و بعد تحویل سال

نشدند دعوت به دیدن

این برنامه جذاب میکنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 13:58  توسط عسل مهراد  | 

دعا نامه

*یا مقلب القلوب و الابصار*

*یا مدبر اللیل و النهار*

*یا محول الحول و الاحوال*

*حول حالنا الا احسن الحال*

پروردگارا قسم میدهمت...

به عظمت و حرمت و برکت روزها و شبهای ماه عسلت...

به آبروی بندگان مخلص و متدینت...

به دعای سحر و ربنای ماه بندگیت...

در سال جدید...

اول از همه توفیق ستایش و بندگیت را در تمامی ماهها ونه تنها در ماه میهمانیت به

 ما اعطا فرما...

سال ۱۳۸۹ را سالی سرشار از برکت برای آفریدگانت قرار ده...

سالی سراسر آرامش...

سالی توام با موفقیت و سربلندی...

سالی نیکو و پر از شادی و سرور...

یک سال دیگر شایستگی ورود به ماه عسلت را حضور در شبهای قدرت را گریستن

برای مولایت را

برایمان رقم بزن...

و در آخر...

سال ۱۳۸۹ هجری خورشیدی را سال ظهور امام عصر(عج) قرار ده...

 

*سال نو به کامتون عسل*

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 2:1  توسط عسل مهراد  | 

پیامی برای هم قبیله ای عزیزم

زهرای خوبم سلام

در رابطه با نظری که به صورت خصوصی فرستاده بودی خواستم پیام بگذارم که با

جمله ای مبنی بر حذف وبلاگ قشنگت مواجه شدم.

اگر این متنو خوندی لطفا حتما برام در قسمت نظرات علت این مسئله رو عنوان کن

ممنون از لطف بی دریغت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 23:22  توسط عسل مهراد  | 

عیدانه

برای دیدن جدیدترین کارت پستالهای تبریک نوروز از ادامه مطلب دیدن نمایید.

دوستان عزیز در قسمت ۱۳۸۹ برای ثبت زیباترین آرزوی سال منتظرتان هستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 23:44  توسط عسل مهراد  | 

1389

سالی که نکوست از بهارش پیداست

دوستان گلم هم قبیله ای های مهربون

سلام به روی ماه عسلیتون

پیش از لحظه تحویل سال

شنبه ۲۹/۱۲/۱۳۸۸

ساعت ۱۹-۲۲

مخاطب شبکه ۳ تلویزیون جمهوری اسلامی ایران باشید

برنامه آمد نو بهار با اجرای احسان علیخانی به تهییه کنندگی علی زاهدی روی آنتن خواهد رفت.

هم قبیله ای ها آرزوهای شیرینتر از عسلتونو لحظه ی ورود به سال ۱۳۸۹ در قسمت نظرات به ثبت برسانید باشد که خاطره ای شود تا سال ۱۳۹۰ برای تحققشان لبخند بزنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 9:32  توسط عسل مهراد  | 

احسان علیخانی در قلب کویر

با سلام و آرزوی بهترینها در آخرین ماه سال ۱۳۸۸ برای بچه های با محبت قبیله ماه عسل و عرض خسته نباشید خدمت هم قبیله ای محترم آقای مسعود ساکی و نویسنده عزیز وبلاگ بی نظیر ایشان جهت خبر رسانی داغ و جذاب از موسس قبیله پر محبت و شیرین ماه عسل و همچنین تشکر فراوان از عکس های زیبایشان با کسب اجازه از هم قبیله ای خوبم عکسهای مربوط به ۲۹/بهمن/۱۳۸۸ در یزد را برای دوستان و یاران همیشگی قبیله به نمایش میگذارم.

www.ehsanalikhana.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 14:56  توسط عسل مهراد  | 

عاشقا فاتحه ای بخوانید.

سلام به هم قبیله ای ها و عاشقای مهربون

با نهایت تاسف باید بگویم که عاشقی از میان ما رفت.

جناب آقای پیام ابراهیم پور درگذشت برادر گرامیتان را از طرف خودم و همه ی هم

قبیله ای های عزیز تسلیت میگویم و برای جنابعالی و خانواده ی محترمتان از

پروردگار متعال صبر جمیل خواهانیم.

مارا در غم خود شریک بدانید.

عاشقا فاتحه ای بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:44  توسط عسل مهراد  | 

احسان علیخانی در اتفاق نو

Image

مرا دوست نداشتند اما برنامه ام را ديدند!
اگر تمام مدت زمانى را كه پيش از اين مصاحبه، صرف گفتگوهاى خودمانى با احسان عليخانى كرده بودم محاسبه كنم، فكر مى‏كنم من و او در سه چهار سال گذشته، حدود پنجاه، شصت ساعت با يكديگر همكلام بوده‏ايم. با اين وجود تمام دقايق اين مصاحبه برايم «تازگى» داشت، ضمن آن كه اعتقاد دارم اين مصاحبه مى‏توانست حداقل سه، چهار ساعت ديگر ادامه پيدا كند و لااقل براى خودم «جذاب» باقى بماند. حرف‏هايى كه احسان عليخانى درباره علاقه‏هايش به سينما زد، فوق‏العاده «بكر» و جديد بود و وقتى قرار شد درباره وضعيت عمومى تلويزيون حرف بزنيم نيز از محافظه‏كارى‏هاى مرسوم، فاصله زيادى گرفت.

براى آن كه راحت حرف بزنيم، ترجيح دادم از ضبط صوت استفاده نكنم و او هم آنقدر به من اعتماد كرد تا حرف‏هايش را در حافظه‏ام ضبط كنم و فقط «سرفصل‏ها» را روى كاغذ بياورم. البته اين اعتماد «دوسويه» بود چون من هم خوب مى‏دانم كه احسان پاى حرف‏هايش مى‏ايستد و جزو آنهايى نيست كه براى واقعى بودن حرف‏هاى او در اين گفتگو، به ارائه نسخه صوتى مصاحبه نياز داشته باشم!
گفتگو از ساعت 15 روز سه‏شنبه 12 آبان شروع شد و حدود سه ساعت طول كشيد. آن طور كه خودش مى‏گفت و مى‏شد در چهره‏اش هم متوجه شد، سه چهار روز با سرماخوردگى دست و پنجه نرم كرده بود اما قصد داشت بعد از مصاحبه با دوستانش به سالن ورزشى برود و فوتبال بازى كند! مى‏گفت: «سرماخوردگى‏هاى اين دوران با سرماخوردگى‏هاى دهه 60 و 70 كلى تفاوت دارند و ويروس‏ها تغيير ماهيت داده‏اند»!
احسان عليخانى، از شانس‏هايى كه در ساليان اخير به او داده شده، به صورت مفيد استفاده كرده است. اجراى تلويزيونى و ديده شدن برابر مخاطب تنها گوشه‏اى از فعاليت‏هاى اوست. احسان در تلويزيون برنامه ساخته، طرح داده، تهيه‏كنندگى كرده و آدم موثرى بوده اما در سينما كه زمانى تمام آرزوهاى زندگى‏اش به آن ختم مى‏شده، از دستيارى دوم كارگردان بالاتر نرفته است! گاهى اوقات نمى‏دانى زمانه قرار است چه آينده‏اى را برايت رقم بزند.
 براى دقايقى از خسرو شكيبايى حرف زد. اين دقايق، طلايى‏ترين لحظه‏هاى اين گفتگو بود؛ براى هر دوى ما!
 اين گفتگو درست در روز خاكسپارى مسعود رسام انجام شد. احسان از رسام تمجيد كرد و گفت: «او در دوران خودش، نمره بيست گرفت. اگر صداوسيما در تمام زمان‏ها، آدم‏هايى مثل «رسام» را در اختيار داشته باشد، در رقابت با ديگران به هيچ رسانه‏اى نمى‏بازد.»
 از آن بارانى خوشرنگى كه در «خانه سبز» بر تن خسرو شكيبايى بود هم غافل نبوديم! احسان مى‏گفت: «حتى با اين بارانى هم ارتباط روحى داشتم. آقاى شكيبايى آنقدر نقشش را خوب بازى كردكه من مى‏خواستم براى پوشيدن يك باراني شبيه باراني او، وكيل بشوم و وكيل بشوم تا شبيه خسرو شكيبايى باشم»!
علي بحريني

از پخش «ماه عسل» چند ماه گذشته و آن‏هايى كه مى‏دانند ما به هم نزديك هستيم، شايد بپرسند: اين مصاحبه چرا اينقدر «دير» انجام مى‏شود؟
 در اين چند هفته مرتب در سفر بودم.
 چرا همان روزهايى كه برنامه پخش مى‏شد، قبول نكردى كه مصاحبه كنيم؟ آن روزها، بالاخره براى يك مصاحبه دو، سه ساعته وقت داشتى.
 دوست داشتم برنامه تمام شود. خودم از آن فاصله بگيرم و اتفاقاتش را از بالا نگاه كنم و سپس درباره‏اش حرف بزنم. وقتى در جريان پخش يك برنامه از آن دفاع كنى يا به توجيه خودت بپردازى، حرف‏هايت كليشه‏اى مى‏شود. طبق معمول مى‏خواهى از اشكالات بگويى و آنها را «رفو» كنى.
 در فرهنگ تلويزيون ما، «سلام» آغاز يك برنامه است و وقتى مجرى «خداحافظى» كند، برنامه از نظر مخاطب رسماً تمام شده است. «ماه عسل» در آخرين قسمتش، «خداحافظى» تو را نداشت. يعنى مى‏شود گفت: «ماه عسل 88 هنوز تمام نشده است»! چون آنتن از تو گرفته شد. دليل تاخير در انجام اين مصاحبه، همان اتفاق آخرين قسمت نبود؟
 شايد همين‏طور باشد! اگر اجازه بدهى از اين مسأله بگذريم!
 تا همين جا هم كه گفتى خيلى خوب است!
 بدون پرده بگويم: تا مدت‏ها بابت همان اتفاق «گيج» بودم اما به هر حال گذشت.
 براى گفتگوى ويژه شماره قبل با شاهرخ استخرى حرف زدم. در لابه‏لاى حرف‏هايش گفت: «من هرگز پديده نشدم و آرام آرام جلو رفتم. چهره‏ام هيچ وقت براى مخاطب در يك نقش اصلى، جديد نبود و...» فكر مى‏كنم تو هم در تلويزيون هرگز «بمب» نشدى و چند سالى طول كشيد تا «جا» بيفتى.
 بله و از اين مسأله خوشحال هم هستم. من از سال 77 به سمت فعاليت‏هاى تصويرى رفتم. خيلى كارها انجام دادم. دستيار سه كارگردان بودم. گزارش گرفتم، مستند ساختم، كلى برنامه ضبط كردم.
 هدفت از همان ابتدا اين بود كه «مجرى» بشوى؟
 اصلاً به اينكه روزى مجرى بشوم، فكر هم نمى‏كردم. من مثل خيلى‏هاى ديگر كه الان روزنامه‏نگار، عكاس، مجرى يا گوينده اخبار هستند عاشق سينما بودم. يعنى سينما «هدف» ما بود اما خودمان هم نفهميديم چه شد كه به سمت و سوى ديگرى كشيده شديم. خانواده من مخالف سرسخت ورود من به سينما بودند. در دورانى كه پيش‏دانشگاهى مى‏خواندم، مى‏خواستم سينما را به عنوان رشته دانشگاهى‏ام انتخاب كنم. آن زمان در دفتر يكى از دوستانم «شات ليست» مى‏كردم و آرزوى بزرگم سينما بود. دو برخورد با احمد نجفى و فرهاد اصلانى داشتم و يادم مى‏آيد كه هر دو گفتند: «به سينما به عنوان يك شغل نگاه نكن! در يك رشته ديگر دانشگاه را تمام كن و سينما را در كنارش داشته باش.»
 تو چه تصميمى گرفتى؟
 هم حرف آنها و هم فشار خانواده باعث شد به فكر تحصيل در سينما نباشم. در رشته مديريت بازرگانى دانشگاه تهران رتبه سه رقمى به دست آوردم و با اين رشته توانستم فشار خانواده را تا اندازه زيادى كم كنم اما دغدغه درونى‏ام سينما بود.
 خانواده مى‏دانستند كه گرچه در دانشگاه تهران «مديريت بازرگانى» مى‏خوانى اما حواست به سينماست؟
 بله مى‏دانستند. در فيلم «بهشت آبى» ساخته احمد مرادپور دستيار صحنه بودم. مى‏دانى كارم چه بود؟ اينكه خاك بردارم و آن را مقابل «فن» رها كنم تا به صورت عبدالرضا اكبرى بخورد! اهالى خانواده فكر مى‏كردند سينما براى من «هوس» است. حميد آخوندى يكى از تهيه كنندگان سينما و تلويزيون از دوستان خانوادگى ماست. برادرم (حميدرضا) با او تماس مى‏گيرد و مى‏گويد: «يه كارى كنيد تا اين هوس از سر احسان بيفتد»! آخوندى هم به او قول مساعد مى‏دهد و مى‏گويد: «كارى مى‏كنم كه دوروزه پشيمان بشود»!
 چه كار كرد؟
 ماشين سرويس عوامل اين فيلم، درست از خيابانى كه خانه ما در آن قرار داشت، رد مى‏شد اما آخوندى براى آن كه باعث پشيمانى من بشود و باعث شود تا من از سينما «زده» شوم، از همان روز اول مجبورم كرد تا هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه بروم و پشت وانت تجهيزات بنشينم و در اوج سختى تا شهرك سينمايى بروم و به قول معروف علاف بشوم! آن زمان هفده هجده ساله بودم و موهاى بلندى داشتم. يادم هست چند روز بعد از آن كه با تمام سختى‏ها به محل فيلمبردارى رفتم، آقاى آخوندى در شهرك سينمايى به من گفت: «براى يك نقش كوتاه بازيگر مى‏خواهيم. دوست دارى بازى كنى»؟ وقتى جواب مثبت دادم، گفت: «اين نقش يك سرباز است و بايد موهايت را با تيغ بزنى»! بدون اينكه مكث كنم، قبول كردم. همان جا در شهرك سينمايى با ماشين نمره 4 موهايم را اصلاح كردند! نقش خيلى كوتاه بود و من بايد نقش سربازى را بازى مى‏كردم كه شاهد اولين حمله عراقى‏ها به ايران و آغاز جنگ است. شهرام شاه‏حسينى كه آن زمان دستيار كارگردان بود، همان روز به من گفت: «تو هم يك چيزى مى‏شوى! چون آدم پررويى هستى!» يك ماه هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه مى‏رفتم و شب‏ها در حالى كه چشم‏هايم پر از گرد و خاك شده بود و جايى را نمى‏ديدم، به خانه برمى‏گشتم. چند سال پيش مادرم و برادرم اعتراف كردند كه آقاى آخوندى، اواسط توليد اين فيلم با آنها تماس گرفته و گفته: «احسان، سينما را دوست دارد و نمى‏توان سنگ جلوى پايش انداخت»!
 در زمينه سينما چه فعاليت‏هايى انجام دادى؟
 در «هفت ترانه» ساخته آقاى بهمن زرين‏پور دستيار سوم كارگردان بودم. در سريال «پرونده‏هاى مجهول» ساخته آقاى جمال شورجه كه ساخت آن پنج ماه طول كشيد هم ابتدا دستيار سوم بودم و سپس در دو ماه آخر دستيار دوم شدم. اين فعاليت‏ها براى من بسيار آموزنده بود. در «هفت ترانه» كارگردان با تجربه‏اى حضور داشت و از طرف ديگر اكبر منصورفلاح دستيار اول و برنامه‏ريز پروژه بود. آقاى شورجه هم از نظر اخلاقى بى‏نظير بود و من خيلى چيزها را از ايشان ياد گرفتم. دستيار كارگردان، قاعدتاً بايد روى كارگردانى احاطه داشته باشد و بارى از دوش او بردارد اما من كم‏تجربه بودم و بارها پيش آمد كه سؤالاتى كاملاً ابتدايى را از آقاى شورجه پرسيدم و ايشان با وجود تمام گرفتارى‏هايشان، هميشه مرا تحمل كردند و برايم وقت گذاشتند.
 كار در تلويزيون را از چه زمانى شروع كردى؟
 از سال 77، اگر بخواهم به اولين اتفاقى كه در تلويزيون برايم رخ داد اشاره كنم، بايد بگويم كه در برنامه «ميعاد شبانه» كه يك برنامه تركيبى بود، آيتم‏ها را كارگردانى كردم. وقتى گزارش‏ها را ضبط مى‏كرديم، خيلى دوست داشتم با مردم و سوژه‏ها ارتباط داشته باشم و به همين دليل با آنها حرف مى‏زدم. گاهى اوقات احساس مى‏كردم قرار گرفتن با سوژه‏ها در يك قاب، به برنامه كمك مى‏كند اما قوانين صداوسيما در آن سال‏ها سختگيرانه بود و چنين اجازه‏اى را نمى‏داد. شايد باورتان نشود اما همين كه در گزارش‏ها، مچ دستم در كادر قرار مى‏گرفت هم اتفاق بزرگى بود و بالاخره از سال 79 موافقت شد كه در برنامه «پسراى ايرونى» به عنوان يكى از دو مجرى جلوى دوربين بروم. اين برنامه از شبكه يك پخش مى‏شد.
 مجرى ديگر اين برنامه هم اگر اشتباه نكنم، جواد مولانيا بود كه در آن مقطع كارش بيشتر از تو گرفت.
 بله و قبول دارم اتفاقات «پسراى ايرونى» بيشتر به سود او تمام شد.
 در حقيقت احسان عليخانى، اولين بار در «جزر و مد» به عنوان يك مجرى، توانست يك چهره باشد.
 در اين مورد حرف دارم. سبك و سياقى كه من در اجراهاى اوليه داشتم، هيچ ارتباطى با «جزر و مد» نداشت. من در «پسراى ايرونى» و «صبح آمد» براى تين‏ايجرها اجرا مى‏كردم اما با «جزر و مد» ناگهان مقابل آدم‏هاى سن و سال‏دار نشستم، آن هم در قالب يك برنامه مناسبتى. فكر مى‏كنم اگر سنم بيشتر بود و بيشتر بررسى مى‏كردم، حاضر نمى‏شدم به «جزر و مد» بروم. «جزر و مد» به هر حال در زندگى حرفه‏اى من يك «شوك» بود چون با آن محور اجراهاى من عوض شد.
 «ماه عسل» را هم در امتداد «جزر و مد» اجرا مى‏كنى؟
 «ماه عسل» با «جزر و مد» تفاوت دارد. همه چيزش مال خودم است. من «ماه عسل» را مى‏فهمم چون مدت‏ها به آن فكر كرده‏ام اما وقتى به «جزر و مد» آمدم حتى فرصت فكر كردن هم نداشتم!
 از علاقه‏هايت به سينما گفتى كه ظاهراً در نهايت سرنوشت تو را رقم زده است اما در «ماه عسل» اين علاقه را اصلاً بروز ندادى.
 فكر نمى‏كنم اين‏جورى كه تو مى‏گويى باشد. در «ماه عسل» بارها و بارها از سينما حرف زديم...
 فكر مى‏كنم هر مجرى ديگرى هم لابه‏لاى حرف‏هايش، بالاخره از سينما حرفى بزند. منظورم توجه خاص به سينما بود. مثلاً زمانى كه «ماه عسل» پخش مى‏شد، فيلم «درباره الى» كه از نظر خيلى‏ها يك شاهكار براى سينماى ماست، روى پرده بود و به دليل التهاب سياسى، فروش ايده‏آل هم نداشت اما تو حتى يك بار هم به اسم اين فيلم اشاره نكردى.
 درست مى‏گويى. «درباره الى» متعلق به سينماى ملى ماست و فكر نمى‏كنم اگر به اسم آن در برنامه اشاره مى‏شد كسى اعتراض مى‏كرد. شايد اگر فقط و فقط مجرى «ماه عسل» بودم، يادم مى‏ماند تا از «درباره الى» هم چيزى بگويم اما گرفتارى‏هايم به عنوان تهيه‏كننده باعث شد گهگاه بعضى چيزها يادم برود...
 اما خيلى شب‏ها از خسرو شكيبايى گفتى!
 خسرو شكيبايى هنرمندى است كه در اوج دغدغه‏هايت هم نمى‏توانى او را فراموش كنى. من زمانى به عشق بازى خسرو شكيبايى در «خانه سبز» مى‏خواستم وكيل بشوم. در دانشگاه حقوق هم قبول شدم اما وقتى به دادگاه خانواده رفتم و دو تا دعواى آنچنانى ديدم، فهميدم كه وكالت كار من نيست و اگر در من علاقه‏اى به وجود آمده تا وكيل بشوم به خاطر توانايى خسرو شكيبايى بود. شكيبايى هنرمندى بود كه توانست با نقش‏هايش مسير زندگى من را عوض كند.
 چطور؟
 براى آن كه وكيل بشوم از هنرستان به دبيرستان رفتم!
 به خاطر علاقه‏ات به شكيبايى بود كه در بسيارى از شب‏ها صداى او را هم پخش كردى؟
 اصلاً براى آقاى شكيبايى «وله» ساختيم تا حضورش در «ماه عسل» رسمى‏تر باشد. اين «وله» در نيمى از شب‏ها پخش شد و خوشحالم كه در آخرين برنامه اين وله باز هم روى آنتن رفت.
 يك بار هم وقتى حرف از «هامون» زده شد، با مهمانت رفتار خشنى (!!) داشتى!
 آقاى دكترى مهمان برنامه بود و از علاقه‏هايش و اطلاعاتش به سينما حرف مى‏زد. براى اينكه بحث گرم شود از او پرسيدم: «هامون را ديده‏اى»؟ گفت: «نه»!! مگر مى‏شود علاقه‏مند و پيگير سينماى ايران باشى و «هامون» را نديده باشى؟
 با وجود تمام علاقه‏هايت به سينما، قبول دارى كه الان ديگر يك «مجرى» هستى؟
 اجراى زنده را خيلى دوست دارم اما مجرى‏گرى نه آرزوى من است، نه شغل من و نه از نظر روحى تامينم مى‏كند. دغدغه‏هاى من هميشه چيزهاى ديگرى بوده اما خوشحالم كه در اين سال‏ها بسيار تلاش كرده‏ام و نازپرورده نبوده‏ام. وقتى با پاترول «بى ديفرانسيل» سازمان، كل ايران را گشتيم تا دستمان براى ساخت يك برنامه باز باشد، احساس كردم پنج سال به خدمت سربازى رفته‏ام. نمى‏دانم مسير را اشتباه رفته‏ام يا نه و بسنده كردن به موقعيت فعلى، درست بوده يا خير. اما قبول دارم كه غرق در روزمرگى شدم. از يك جايى به بعد هم احساس خطر كردم...
 چه خطرى؟
 پيشنهاد بازى داشتم. چند كارگردان اسم و رسم‏دار پيشنهاد دادند در فيلم‏هايشان بازى كنم اما ريسك نكردم. به همين دليل مى‏گويم غرق در روزمرگى شدم.
 پس بايد قبول كنيم پرونده سينما برايت بسته شده؟!
 نه، بسته نشده، مطمئن هستم روزى يك فيلم سينمايى را كارگردانى مى‏كنم. يكى ديگر از پيشنهادهايى كه رد كردم، پيشنهاد سردبيرى چند نشريه بود. به يكى از مديران مسئول كه اين پيشنهاد را داده بود، گفتم: «من 400 كتاب مى‏شناسم كه هنوز فرصت مطالعه آنها را پيدا نكرده‏ام و 200 فيلم «نديده» هم دارم. هر وقت آن كتاب‏ها را خواندم و اين فيلم‏ها را ديدم، آن وقت براى سردبير شدن در خدمت شما هستم»!
 يعنى باز هم حاضر نشدى «ريسك» كنى و ترجيح دادى در روزمرگى‏هايت غرق بمانى!
 البته اين تنها دليلش نيست. دليل اصلى‏تر، اين است كه دوست دارم در هر رشته‏اى فعاليت مى‏كنم جزو «تك‏رقمى‏ها» باشم. احساس كردم اگر سردبيرى نشريه‏اى را به من بدهند، نمى‏توانم جزو تك‏رقمى‏ها باشم.
 پس اگر روزى كارگردان هم بشوى، جزو ده يا بهتر است بگويم 9 نفر اول خواهى بود.
 بهتر است هر وقت به اين ماجرا نزديك شديم، در موردش حرف بزنيم.
 اگر قرار باشد با پتانسيل فعلى سينماى ايران فيلمى را كارگردانى كنى، فيلمبردارش چه كسى خواهد بود؟
 عليرضا زرين‏دست.
 تدوينگر و سازنده موسيقى متن فيلم ايده‏آلت چه كسانى هستند؟
 حسين زندباف و مجيد انتظامى.
 حالا كه اينقدر خوب و سريع انتخاب مى‏كنى، فارغ از اينكه قصه فيلمت چه خواهد بود، سه بازيگر مرد و زن را هم برايش انتخاب كن!
 اگر بخواهم يك فيلم «رويايى» بسازم، حتماً حامد بهداد را مى‏آورم البته از او براى فيلم بازى مى‏گيرم، نه اينكه اجازه بدهم او براى خودش بازى كند. از هديه تهرانى حتى براى يك سكانس هم كه شده استفاده خواهم كرد. رضا كيانيان، حميد فرخ‏نژاد، گوهر خيرانديش و فاطمه معتمدآريا هم گزينه‏هاى ديگرم هستند. در يك جايى از فيلم، حتى اگر بى‏دليل هم باشد، فلاش‏بكى از خسرو شكيبايى قرار مى‏دهم. البته همه اين حرف‏ها «رويايى» هستند.
 تا چه اندازه مى‏شود گفت: احسان عليخانى كه سال‏هاى سال طرفدار سينما بوده، در برنامه‏هايى مثل «ماه عسل» نسبت به مسائل مختلف از زاويه‏اى سينمايى نگاه كرده است؟ به عبارت ديگر سينما چقدر به تو درخصوص مسائل اجتماعى «نگاه» داده است؟
 در سينما، دغدغه‏ها بيشتر جلوه مى‏كنند و كارگردانى كه متعهد است، سعى مى‏كند تأثيرگذار باشد. در سينما، هر كارگردانى شايد حركتش را با سوپراستارها آغاز كند اما اگر كارش را خوب انجام بدهد، بعد از چند فيلم «خودش» براى مخاطب مهم مى‏شود، نه سوپراستارها و حتى قصه فيلمش. حالا كه دستم از سينما كوتاه است، سعى كرده‏ام به عنوان مجرى طورى حركت كنم كه حضور سوپراستارها، عامل جذابيت برنامه‏هايم نباشند...
 در ميان مهمان‏هاى امسال «ماه عسل» كسى را سراغ دارى كه قصه زندگى‏اش ارزش تبديل شدن به يك فيلم سينمايى را داشته باشد؟
 بله، اصلاً از ابتدا به دنبال همين قصه‏پردازى بودم. من در طرح رسمى اين برنامه كه به مديران ارائه دادم، اين جمله را نوشتم: «هر مهمان، يك رمان است كه توسط مجرى روايت مى‏شود».
 اين طرح، تا چه اندازه‏اى عملى شد؟
 فكر مى‏كنم حُسن برنامه‏هايى مثل «ماه عسل» اين باشد كه قابليت قصه‏پردازى دارند، آن هم قصه‏هايى كه هر كدام از ما مى‏توانيم از زاويه خاص خودمان به آن بپردازيم و در موردش قضاوت كنيم.
 «ماه عسل 88» در طول ايام ماه رمضان مجموعاً چند دقيقه روى آنتن شبكه سه بود؟
 فكر مى‏كنم حدود 1200 دقيقه.
 چند دقيقه پيش گفتى به اجراى برنامه‏هاى «زنده» علاقه دارى، فكر مى‏كنم علت اصلى اين علاقه اين باشد كه بدون فيلتر حرف‏هايت را بزنى.
 دقيقاً همين‏طور است. بايد اين واقعيت را بپذيريم كه در دنياى امروز تلويزيون، برنامه تلويزيونى «مرده» است.
 اگر «ماه عسل» برنامه زنده نبود، فكر مى‏كنى از اين 1200 دقيقه، چه حجمى حذف مى‏شد؟
 فكر مى‏كنم حدود 200 دقيقه‏اش حذف مى‏شد تا هزار دقيقه روى آنتن برود و به قول معروف عددش «رُند» باشد.
 فكر مى‏كنم يكى از دلايل علاقه‏ات به «ماه عسل» همين 200 دقيقه باشد!
 همه دليلش همين 200 دقيقه است. چون آن هزار دقيقه هميشه هست!
 دو، سه تا انتقاد از «ماه عسل» دارم كه اگر موافق باشى، به سراغ آنها برويم.
 بسم‏الله.
 «لحن حرف‏هايت در «ماه عسل» گاهى اوقات به شدت تكرارى مى‏شد و من را به عنوان مخاطب اذيت مى‏كرد. در بعضى برنامه‏ها، هيچ فراز و نشيبى وجود نداشت...
 شايد حرفم از نظر حرفه‏اى درست نباشد اما قبل از هر چيزى بايد بگويم كه من دنبال لحن يا جنس خاصى نيستم، سعى مى‏كنم كاملاً خودم باشم. اگر همين الان قرار باشد روى آنتن برويم، فقط دكمه بالاى پيراهنم را مى‏بندم و تو هيچ تغيير ديگرى را در من نخواهى ديد. براى خودم فرضيه‏اى دارم كه شايد نادرست هم باشد...
 چه فرضيه‏اى؟
 اينكه اگر صدايت، جنس و لحن خاصى داشته باشد، آن وقت مخاطب خاص خواهى داشت و من اصلاً دوست ندارم مخاطبان برنامه‏هايم خاص باشند اما در مجموع روى ايرادى كه گرفتى فكر مى‏كنم. شايد تعدادى از برنامه‏ها را دوباره ببينم تا منظورت را بيشتر بفهمم.
 در بعضى برنامه‏ها هم احساس مى‏كردم از ترس اينكه مبادا لابه‏لاى حرف‏هاى مهمان‏ها جمله‏اى مطرح شود كه به صلاح برنامه نباشد، وسط جمله‏هايشان مى‏پريدى.
 من دنبال توجيه چيزى نيستم اما بالاخره يك مسأله را بايد بگويم كه شايد دليل عنوان كردنش هجمه‏هاى بعضى از مطبوعات باشد. به بعضى از مطبوعاتى‏ها هم گفته‏ام كه انگار شما نمى‏دانيد من كجا هستم و بايد چه كارى انجام بدهم! بعضى از نقدها واقعاً بى‏رحمانه بود. انگار اين دوستان عزيز، حتى يك دقيقه هم فكر نمى‏كردند من كجا هستم. يك وقتى هست كه من در شبكه خصوصى حضور دارم و دستم «باز» است. آن وقت مى‏توانم حق بدهم كه نقدها جدى‏تر شود. شرايطى كه الان وجود دارد، اصلاً آن جورى نيست كه بتوانى با فراغ بال برنامه‏اى مثل «ماه عسل» را نقد كنى. مى‏دانى چرا؟ چون من براى اجراى اين برنامه فراغت بال ندارم. شرايط من را هم بايد درك مى‏كردند. اينكه يك ماه آن هم در ايام ماه رمضان هر شب روى آنتن زنده باشى و در ساعات قبل از افطار، برنامه‏اى داشته باشى كه هم بچه‏هاى پيش‏دبستانى مخاطب آن باشند و هم مراجع تقليد، حركت روى لبه تيغ است.
 خودت فكر مى‏كنى توانسته‏اى در اين وضعيت موفق باشى؟
 موفقيت به هر حال نسبى است. من سعى كردم اصول خاصى را در «ماه عسل» داشته باشم.
 مثلاً؟
 مثلاً اينكه برنامه تصنعى نشود. با هيچ مهمانى «گاوبندى» نكردم. حتى سعى كردم قبل از شروع هيچ برنامه‏اى با مهمان‏ها سلام و عليك هم نكنم و سلام عليك ما هم روى آنتن اتفاق بيفتد.
 اگر مهمان‏ها را نمى‏شناختى، پس چطورى آنها را دعوت مى‏كرديد؟
 ما ده روز قبل از شروع برنامه، يك ليست هفتاد نفره را آماده كرده بوديم. چون «سرفصل» قصه هر كدامشان را مى‏دانستيم و احساس مى‏كرديم قصه‏هايشان ارزش روايت كردن دارد. از اين ليست، حدود 15 نفر خودشان با حضور در برنامه مخالف بودند و ده، دوازده نفر را هم مديران براى حضور در برنامه نامناسب مى‏دانستند. مثلاً من دوست داشتم با حميد ماهى‏صفت و همسر نادر ابراهيمى گفتگو كنم اما نشد! يكسرى از افراد را هم به ما پيشنهاد دادند ولى ما قبول نكرديم. من هنوز حواسم به جمله‏اى است كه گفتى بابت حرف زدن مهمان ترس داشته‏ام و وسط حرف آنها مى‏پريدم.
 چرا؟
 چون يك مسأله مهم از اين بحث باقى مانده است. ببين، هر قسمت از برنامه «ماه عسل» به طور ميانگين حدود سى و هفت، هشت دقيقه زمان داشت. تازه در اين زمان كوتاه، ما «وله» هم پخش مى‏كرديم. پس در حقيقت براى روايت قصه‏هاى مهمان‏ها فرصت خيلى كوتاهى داشتيم. خيلى از مواقع احساس مى‏كردم كه ريتم حرف‏هاى مهمان مناسب نيست و نمى‏تواند تمام قصه‏اش را بگويد به همين دليل زمان را تنظيم مى‏كردم تا حرفش را با سرعت بيشتر مطرح كند.
 يعنى در حقيقت هدفت سانسور نبوده، بلكه مى‏خواستى برنامه را كارگردانى كنى تا به قول سينمايى‏ها پلان و سكانس اضافى نداشته باشد!
 بهترين تعريف را كردى! مهمان‏ها مثل بازيگران يك فيلم سينمايى هستند و بازى‏شان نبايد حركت و ديالوگ اضافه داشته باشد. ريتم اين برنامه را من بايد تنظيم ميكردم. من حاضرم فراخوان بدهم كه هركسى مى‏تواند اين ريتم را بهتر ايجاد كند، وارد كارزار بشود! من براى آن كه قصه روايت بشود، حتى از اينكه نقش آدم‏هاى بدمن و مغرور را بازى كنم ترسى نداشتم. اگر حركتى كردم كه در طول برنامه «درشت» جلوه كرد، دليلش كمك به برنامه بود اما متأسفانه امسال در بعضى رسانه‏ها اين بحث راه افتاد كه عليخانى در برنامه‏اش دنبال توهين و تحقير مهمان‏هاست.
 اين بحث‏ها برايت مهم است؟
 اگر بگويم بى‏اهميت است كه دروغ گفته‏ام! اما چيزى كه برايم خيلى مهم است اين است كه هيچ‏كدام از مهمان‏هاى برنامه «منفور» نشدند. برآيند حرف‏هايى كه در برنامه رد و بدل شد، به سود مهمان‏ها تمام شد. براى من همين كه تمام مهمان‏ها «محبوب» از برنامه خارج شوند، كافى است. اينكه فردى بعد از يك برنامه تماس بگيرد و به من فحش بدهد اما براى مهمان همان برنامه يك آپارتمان بخرد برايم لذت‏بخش است. احساس مى‏كردم اگر در بعضى دقايق من «بد» نباشم، دل مخاطب تكان نمى‏خورد.
 با مهمان‏ها، بعد از برنامه هم درگيرى داشتى؟
 به هيچ‏عنوان مشكلى پيش نيامد. حتى اگر يكى از مهمان‏ها هم بگويد از احسان عليخانى ناراحت است، من اجرا را براى هميشه كنار مى‏گذارم.
 در روزهايى كه مردم رابطه خوبى با برنامه‏هاى تلويزيون نداشتند، احساس مى‏كنم «ماه عسل» بيشتر از آنچه پيش‏بينى مى‏شد، مورد استقبال قرار گرفت. نظر خودت چيست؟
 من هم از استقبال راضى‏ام. انتقاد كردن هم نشانه استقبال است! امسال يكسرى از آدم‏ها «ماه عسل» را دوست داشتند و يكسرى از آن خوششان نيامد اما به هر حال تقريباً همه آن را نگاه كردند. يادمان نرود كه مردم خيلى از برنامه‏ها را اصلاً نگاه هم نمى‏كنند! وقتى تعداد «كمى»، اجراى من را دوست داشته‏اند، احسان عليخانى برده و وقتى تعداد «زيادى» كه از من خوششان نمى‏آمده، «ماه عسل» را ديده‏اند، در حقيقت برنامه برده است. براى من، خودم و «ماه عسل» به يك اندازه ارزش داريم. به نظر من «تاك‏شو» موقعى موفق مى‏شود كه مجرى و مهمان، روبروى هم قرار بگيرند. مردم دوست ندارند شاهد گفتگوهاى تلويزيونى باشند. آنها دوست دارند «قاضى» تاك‏شوها باشند. اگر عادل فردوسى‏پور در كار اجرا موفق است، به اين دليل است كه فرصتى را ايجاد مى‏كند تا مخاطبش به قضاوت دست بزند.
 پس از نظر تو مجرى نبايد قضاوت كند؟
 به نظر من، مجرى بايد «شاهد» مردم باشد، نه قاضى. البته من با اين فرضيه كه مجرى بايد «بى‏موضع» باشد، صددرصد مخالفم. احساس مى‏كنم وقتى اجازه ندهى مجرى حرف‏هاى دل خودش را روى آنتن مطرح كند، به او توهين كرده‏اى.
 كاملاً موافقم! من اصلاً نمى‏توانم بفهمم كه مجرى در برنامه‏اى مثل «چوب خشك» بنشيند و حرف دلش را نزند و وقتى مهمان برنامه‏اش ديدگاه‏هاى خودش را مى‏گويد، مثل بچه مؤدب‏ها فقط سرش را به نشانه تأييد تكان بدهد! من فكر مى‏كنم تنها افرادى كه بايد در تلويزيون كاملاً «بچه مؤدب» باشند و انصاف كامل به خرج بدهند و لحن صدايشان هم بوى قضاوت ندهد، گوينده‏هاى اخبار هستند اما گهگاه مجرى‏ها كاملاً «بى‏موضع» هستند و مقابل حرف «زور» مهمان‏ها خودشان را به گيجى مى‏زنند اما گوينده‏هاى اخبار، موضع‏گيرى مى‏كنند!
 من باز هم تأكيد مى‏كنم كه خودم لياقت نمايندگى مردم را ندارم اما «شاهد» مردم هستم. غم و درد و عذاب مردم را مى‏بينم. مى‏توانم يك گفتگوى تلويزيونى را به دادگاهى تشبيه كنم كه مخاطب قاضى آن است و مجرى شاهد دادگاه. من سعى مى‏كنم از شاهدهايى نباشم كه جرأت شهادت دادن را ندارند و ترجيح مى‏دهند در خانه بمانند! من مقابل قاضى احساس مسئوليت مى‏كنم...
 يكى از پرونده‏هايى كه در چند سال اخير دل خيلى‏ها را به درد آورد پرونده قصاص بهنود شجاعى بود. فكر مى‏كنم اگر زمان قصاص بهنود زودتر بود، شايد مى‏شد در «ماه عسل» براى او كار مثبتى انجام داد.
 من به شدت اين پرونده را دنبال مى‏كردم. تنها زمينه‏اى كه در «ماه عسل» برايش رسماً التماس كردم پرونده‏هاى قصاص بود و با همه وجودم از اولياى دم خواستم گذشت كنند. متأسفانه تلاش‏هاى هزاران نفر براى جلب رضايت اولياى دم و قصاص نشدن بهنود به نتيجه نرسيد و خستگى به دل همه آنها ماند. خصوصاً از آن جهت كه دقايقى قبل از قصاص اين اميدوارى به وجود آمده بود كه او را ببخشند اما چنين اتفاقى نيفتاد. من الان براى خيلى جوان‏هاى ديگر هم كه در آستانه قصاص هستند، از جمله براى على مهين‏ترابى نگرانم. من در زندان‏ها و كانون‏ها با اين جور بچه‏ها دمخور شده‏ام و پاى حرف‏هايشان نشسته‏ام. اين بچه‏ها انگار هر روز مى‏ميرند و بزرگترين كابوس زندگى‏شان رسيدن به هجده‏سالگى است. شايد براى من و تو، هجده‏ سالگى خيلى شيرين باشد اما براى آنها هجده سالگى بوى مرگ مى‏دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 18:47  توسط عسل مهراد  | 

عکس های ماه عسل 88 به رسم عاشقی

به رسم عاشقی یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل.

 لحظات شیرینتر از عسل قبل از افطار رمضان ۸۸ به رسم عاشقی به کامتون عسل در ادامه مطلب عکسهای زیبای وبلاگ دوست و هم قبیله ای مهربونم مهشید منتظر نگاههای قشنگتونه. www.tpsd.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:28  توسط عسل مهراد  | 

درسنامه ماه عسل به رسم عاشقی

دوستهای خوبم سلام

سلام به روی ماه عسلیتون

از ۸ سالگی قرآن تدریس میکرد.بی بی ملا زهرا که یادتونه؟!وای خدای من با دیدنش کلی خجالت کشیدم ۷۰-۸۰ سال پیش در روستای مهریز یزد بدون دست و فقط با یک پا متولد شد یادمه خیلی نسبت به زادگاهش حساس بود و احساس دین میکرد اراده ای که برای حفظ و تدریس قرآن از خودش نشان داده بود آن هم از کودکی بی نظیر و ستودنی است.بی ریایی و شیرینی کلامش یکی از جذابترین برنامه های ماه عسل ۸۸ را در ذهن برو بچه های قبیله ماه عسل ثبت کرد.

حقیقت عشق اینجا مشخص میشود.زن جوانی که در یک تصادف توان جسمی خودش را به طور کامل از دست داد و فقط و فقط برای اینکه مانع خوشبختی همسر و فرزندانش نباشد برای همسرش به خواستگاری رفت و مادری را برای ثبت روزهای خوش در زندگی کودکانش برگزید زندگی او چندین سال است که در یک ویلچر خلاصه شده است اما آیا بدون ویلچر هم میتوان اینهمه عاشق بود؟

دوست خشن یا سرطان؟! عنوان جالبی را برای میهمان مزاحم سلامتی بدنش انتخاب کرده به راستی اینقدر در مقابل این دوست خشن که رحم و مروت سرش نمیشود میتوان آرام بود؟خدا برای کسی بیماری و گرفتاری های قبل و بعدش را نخواهد اما این روزها یک سرما خوردگی کوچک یا چیزی شبیه آنفلانزای نوع آ زندگی روزمره را تا یک مدت مختل میکند و کلی افسردگی و بی حالی به بار می آورد چه برسد به سرطان یا همان دوست خشن محمد مرادی که باید تا سالیان سال با هم باشند و به نوعی یکدیگر را تحمل کنند یا با هم مبارزه کنند تا بالاخره یکی پیروز شود ماه عسل زندگیشان با ورود دوست خشن به بدن محمد آن هم بدون هماهنگی خاتمه یافت اما خیلی زود این زوج جوان با حضور سرطان در گوشه ای از زندگیشان کنار آمدند و شاید بتوان گفت برای از بین بردنش سراسر ایران را رکاب زده اند.

غولی بی شاخ و دم به نام کنکور.رستگار رحمانی فرزند یک خانواده ی ده نفری که با شرایط سخت درس خواند و چند سال پیش در کنکور ریاضی رتبه ۳۰ را کسب کرد اما به دلایلی مجبور شد به سربازی برود و بعد از اتمام دوره ی ... ساله سربازی در کنکور سال ۸۸ در رشته تجربی و زبان خارجی رتبه ۱ و در رشته هنر رتبه ۴۴ را کسب کرد او نه با شرکت در کلاسهای کنکور اساتید بنام ایران و نه با حضور در آزمونهای رنگارنگ آزمایشی و نه با هیچ تقلبی بلکه از زیرزمین خانه محقرشان در غربی ترین نقطه ایران به رتبه اول کنکور رسید! رستگار رحمانی با وصف این شرایط به تمام دانش آموزانی که پشت سد عظیم کنکور صف کشیده اند آموخت که ۱۰۰ ٪ قبولی و کسب رتبه طلایی در کنکور    دانش آموز ایرانی خودتی و پشتکارو تلاشت!

برداشت از متن بالا آزاد است.

قابل ذکر است عکسهای زیبا و بی نظیر برنامه هم در این قسمت درسنامه ماه عسل و هم در قسمت قبلی مربوط به وبلاگ دوست داشتنی هم قبیله ای عزیزمان مهشید نازنین است.

به رسم عاشقی یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:8  توسط عسل مهراد  | 

رسم عاشقی

دوستهای خوبم سلام

سلام به روی ماه عسلیتون

یک خبر یک خبر خوب یک خبر مهم

به لطف و یاری صاحب ماه عسل رسم عاشقی تو راهه منتظرش باشید و برای موفقیتش دعا کنید.

یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:53  توسط عسل مهراد  | 

درسنامه ماه عسل

دوستهای خوبم سلام

سلام به روی ماه عسلیتون

حادثه ای که خدا را به یادش آورد.دختر ۱۷ ساله ای که در اثر یک تصادف تا یک قدمی مرگ پیش رفت اما در کمال ناباوری پزشکان پس از ۵ ماه کما فقط و فقط به خواست و اراده پروردگار به زندگی بازگشت خودش که میگفت تا قبل از آن زندگی نمیکرده و تنها دچار روزمرگی بوده و با آن اتفاق به بزرگی و مهربانی خدا ایمان آورده و تازه زندگی کردن را آموخته دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایش مهم نیست بلکه تنها رضایت و خوشنودی خدایش مهم است او به تازگی آموخته که باید با یاد خدا برای خودش زندگی کند و برای دیگران زندگی باشد.

گاهی کودکانه زندگی کردن هم شیرین است.با داشتن سن و سال بالا و پول و مقام و شهرت و تیپ و قیافه و خیلی چیزهای با ارزش دیگر گاهی اوقات خوب است که کمی هم به کودک درونمان فکر کنیم با او بخندیم و گریه کنیم بازی کنیم و حتی قهر کنیم و مثل بچه ها دوباره آشتی کنیم او کودکانه زندگی کردن را خوب میداند دنیای پاک و صادق و بی ریای کودکان را خوب میشناسد راستی چه خوب است گاهی هم با تمام درگیری های کاری و فکری حداقل دنیایمان افکار و عقاید و باورهایمان به پاکی و بی ریایی دنیای کودکانه باشد اینگونه به کودک درونمان هم سری زده ایم که بداند هنوز هم دوستش داریم.

قامت رعنایش کمرش را خم کرده بود.ماشاا... قدش ۲مترو ۵۰ سانتی متر است بلندترین مرد خاورمیانه متعلق به سرسبزترین نقطه شمالی کشورمان مادرش نمونه یک فرشته ی آسمانی اما ساکن زمین مشکلاتش کم نبود پیدا نشدن کفش و پیراهن و شلوار برای آن قد و قامت مشکل کوچکی نیست همین مسائل ریز و درشت او را به قهر با دنیای بیرون از خانه کوچکش وادار کرده بود قهری که ۷ سال از آغازش میگذشت اما به لطف صاحب ماه عسل و پیگیری ها و زحمات سازندگان برنامه ماه عسل قهر ۷ ساله اش پایان یافت هدیه کردن زندگی دوباره بدون هیچ خجالت و شرمندگی از قامت بلندش مانند عسل کام اعضای قبیله ماه عسل را شیرین کرد.

عشق به آب و خاک یعنی دا.علاقه اش به خرمشهر غیرقابل باور بود عاشقانه خاکی را که به آن تعلق نداشت میپرستید و برای آبادانی اش از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد زندگی کردن برایش در خرمشهر معنا پیدا میکرد غساله عاشقی که دا را آفرید به جوانان امروز عاشقانه برای آبادانی و سرافرازی آب و خاک زندگی کردن را آموخت.

برای دستانش چشم است.تصور آنکه ببینی اما نتوانی از دستانت استفاده کنی راحتتر از آنست که چشمانت دستان توانایت را نبینند سرنوشت اینگونه بود که از این دو رفیق که ۲۵ سال از رفاقتشان میگذرد یکی دست باشد برای دستان ناتوان دوستش و دیگری چشم باشد برای چشمان نابینای دوستش حکایت جالبی است یک جور به شرط زندگی کردن است تحسین برانگیز است با آرامش و محبت زندگی کردن با چشمانی که دستانش باشی!

برداشت از متن بالا کاملا آزاد است.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 11:41  توسط عسل مهراد  | 

یاد روزهای ماه عسل بخیر

دوستهای خوبم سلام

سلام به روی ماه عسلیتون

خوبید خوشید سلامتید؟خدارو شکر برای اونایی که به این سوالات جواب مثبت دادن و باز هم خدارو شکر برای اونایی که جوابشون منفیه و کلی درگیری و گرفتاری دارند.میدونید چرا؟چون جای شکر باقیه برای روزایی که خوب و خوش و سلامتند.

بریم سر اصل مطلب اون اینه که این روزها با مروره خاطرات وآموخته هایم از میهمانان گل و دوست داشتنی ماه عسل ۸۸ خیلی دلم میگیره اولین و مهمترین دلیلم هم اینه که چرا این چنین کلاس درسهایی فقط وفقط به ماه پربرکت رمضان باید ختم بشه دومین دلیلم هم صداقت وبی ریایی و صاف و ساده بودن برنامه است.خیلی کم این چنین برنامه هایی که با بیننده روراست باشند روی آنتن شبکه های سیما قرار میگیرند که البته جای تامل و گاهی هم تاسف دارد.بگذریم!

داشتم خاطرات ماه رمضان ۸۸ رو مرور میکردم حس کردم خوبه که برای تجدید خاطره شدن برای هم قبیله ای های گلم چند عکس از لحظات شیرین تهیه ی ماه عسل در اینجا قرار بدم.امیدوارم از دیدن این عکسها لذت ببرید هم قبیله ایهاتون رو هم هیچگاه فراموش نکنید.

یازده ماه باقیمانده سالتون هم عسل.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:11  توسط عسل مهراد  | 

پشت صحنه ماه عسل


برنامه «ماه عسل» امسال 6 ساله شد؛ برنامه‌ای كه تلاش می‌كند در ماه رمضان موقع افطار كه ذهن و جان روزه‌داران در پرتو نور خداوند روشن و ماورایی شده است، آنها را به فكر همنوعان خود بیندازد، به فكر آنهایی كه نیازمندند یا ما را ببرد به سرزمینی كه نیازمندی تا آن ور زندگی خاكی رفته و برگشته و اكنون تلاش می‌كند به ذهن نیازمند به آگاهی ما پاسخ‌های درست بدهد. در ماه عسل سال‌های پیش كسانی را دیدیم كه به كما رفته‌اند، اما یك معجزه آنها را به زندگی برگردانده و آنها اكنون آمده‌اند تا در مقابل دوربین ماه عسل از آن روزها، از چگونگی برگشت و چگونگی تولدی دوباره بگویند تا ما درس بگیریم. در ماه عسل سال‌های قبل تن‌های رنجوری را دیدیم كه روح‌های بزرگی داشتند و با این روح بزرگ زندگی خاكی را به تسخیر خود درآورده بودند؛ معلولانی كه با روشن نگه داشتن چراغ امید، دست به كارهایی زده بودند كه برای ما كه بدنی سالم داریم، اعجا‌ب‌آور بود. امسال هم برنامه ماه عسل با همین رویكرد به رمضان سال 88 آمده است. یك غروب برای تهیه گزارش از این برنامه به تلویزیون رفتیم؛ روزی متفاوت. چون در این روز مردی بلندقامت مهمان این برنامه بود كه ناامیدی، قامتش را خم كرده بود و ماه عسل می‌خواست قامت چون سرو او را بار دیگر ایستاده كند.قدم زدن در خیابان‌های صداوسیما در لحظات نزدیك افطار، حال و هوای دیگری دارد. روز شنبه 7‌شهریور از روزنامه جام‌جم برای تهیه گزارش از پشت صحنه برنامه ماه عسل به صداوسیما رفتم. بعد از طی مسیری كه ترافیك سنگین موقع افطار را پشت سر می‌گذاشت، بموقع به محل قرار با پیام ابراهیم‌پور، تهیه‌كننده برنامه و دیگر عوامل رسیدم. با نزدیك شدن به استودیو 11؛ استودیویی كه ماه عسل در آن ضبط می‌شود، مسائل مختلفی از ذهنم عبور می‌كرد. قبل از ورود به استودیو در طبقه همكف ساختمان تولید انگار همه شبكه‌ها با هم ادغام شده بودند. علی درستكار، مجری برنامه «این شب‌ها» مشغول صحبت با سردار رویانیان بود كه به اتفاق همسرش مهمان برنامه «نان و ریحان» بودند. داریوش فرضیایی (عموپورنگ)‌ هم بعد از تمام شدن برنامه كودك كه راهی منزل بود، با دیدن سردار به این گروه ملحق شد كه این جمع با اعلام ساعت پیام ابراهیم‌پور خیلی سریع متفرق شدند و هریك به سمت استودیوی برنامه خود حركت كردند. در كنار استودیو 11 اتاقكی بود برای جمع شدن گروه برنامه‌ساز در كنار هم و مرور آنچه قرار بود در برنامه بازگو شود. در حین رفتن به استودیو در راهروی منتهی به استودیو 11 احسان علیخانی، مجری و یكی از تهیه‌كنندگان برنامه ماه عسل با دیدن پیام ابراهیم‌پور، دیگر تهیه‌كننده برنامه، درباره بخش‌های مختلف برنامه با هم مشورت كردند. من هم تا شروع برنامه 15 دقیقه‌ای فرصت داشتم كه در این فرصت، با پیام ابراهیم‌پور، درباره برنامه صحبت كردم. در حین گفتگو با تهیه‌كننده، متوجه تعجب عوامل برنامه شدم كه بهت‌زده به مهمان برنامه كه از در وارد شده بود نگاه می‌كردند. بله، مهمان برنامه مرتضی مهرزاد با 2 متر و 50 سانتی‌متر قد، بلندترین مرد ایران، مهمان برنامه هم رسیده بود. به اتفاق مادر و خاله و شوهرخاله‌اش كه به نوعی تكیه‌گاه حركت مرتضی بودند. مادر مرتضی با چهره‌ای كه در آن مهربانی و نگرانی موج می‌زد، نمونه بارز یك مادر فداكار را به نمایش می‌گذاشت. مرتضی به دلیل این كه عصایی در حد و اندازه خودش نداشت، با تكیه به مادرش حركت می‌كرد كه به گفته علیخانی، مرتضی به جای این كه عصای دست مادر باشد، مادرش عصای دست اوست. پیام ابراهیم‌پور با دیدن مرتضی مهرزاد، كه مهمان برنامه روز شنبه ماه عسل بود، درباره چگونگی انتخاب مهمانان برنامه گفت: پیش از شروع ماه عسل فهرستی شامل 40، 50 نفر مهمان پیشنهادی آماده و تحویل شبكه شد كه از میان آنها تعدادی انتخاب شدند كه با همفكری گروه، با توجه به جذابیت رسانه‌ای و خواسته‌های مخاطبان این افراد نهایی می‌شوند. ابراهیم‌پور در ادامه گفت: هر روز دوستان و همكاران و حتی مردم، افراد مختلفی را معرفی می‌كنند كه به دلیل ازدیاد سوژه‌ها و افراد كار انتخاب ما هم سخت می‌شود و ما برای حل این مشكل قرار شد به زندگی این افراد نزدیك شده و از شرایط زندگی آنها تصاویری تهیه كنیم و بر اساس فیلم‌هایی كه از این افراد تهیه می‌شود، مهمانان انتخاب و به برنامه دعوت می‌شوند. تهیه‌كننده ماه عسل در ادامه یادآور شد: مثلا مهمان امروز ما 7 سال بود كه خودش را در خانه حبس كرده و با همه كس و همه چیز قهر كرده بود و ما با توجه به شرایط خاصی كه او دارد تصمیم گرفتیم با دعوت كردن مرتضی به برنامه او را با دنیای بیرون آشتی دهیم. همچنین ابراهیم‌پور درباره اجرای احسان علیخانی گفت: من خودم هم كار اجرا انجام می‌دهم، به همین دلیل می‌دانم چقدر سخت است كه مجری برنامه زنده، تهیه‌كننده برنامه هم باشد اما احسان علیخانی چون كارش را بلد است و تمام فنون این حرفه را می‌داند، می‌تواند از عهده همه كارهایی كه به او واگذار شده است، برآید. او 6 سال است به نحو احسن با ماه عسل همكاری می‌كند. توانایی دارد یك ساعت برنامه را 40دقیقه‌ای تمام كند یا 40 دقیقه برنامه را تا یك ساعت ادامه دهد.سر ساعت 19 برنامه با صدای آماده‌باش عذرا آبزری منشی صحنه آغاز شده و طبق برنامه‌ریزی مهرداد طاهری، كارگردان برنامه قرار شد ابتدا دعای فرج با صدای احسان علیخانی بدون تصویرش پخش شود و در ادامه علیخانی برنامه را با شعری آغاز كرد: می‌‌گن برگ سبز درخت، معرفت آفریدگار است، اما برگ زردش....برنامه ماه عسل آغاز شده بود و 4 دوربین از زاویه‌های مختلف تصاویر موردنظر را می‌گرفتند تا بتوانند تنوع لازم را به برنامه بدهند. اما این كادرهای زیبا هیچ‌كدام نمی‌توانستند جای حسی را كه چهره مجری به مخاطبان القا می‌كرد، بگیرد. علیخانی رودرروی مرتضی و مادرش نشسته بود و با آنها صحبت می‌كرد. چشمان پراشك علیخانی نشان می‌داد كه از این رودررویی منقلب شده است. اشك‌های او از روی تظاهر نبود، چون مانند اشك‌های او، در آن سوی استودیو از چشمان دیگر عوامل هم جاری بود. علیخانی داشت با كلماتش مرتضی را وادار می‌كرد تا به پرسش‌‌های او پاسخ دهد و بگوید چرا 7سال خودش را در خانه حبس كرده، چرا لحظه‌ای در این سال‌ها به مادرش فكر نكرده كه با چه دشواری‌هایی روبه‌رو بوده و چه سختی‌هایی را تحمل كرده است.علیخانی از مرتضی می‌پرسد چرا به جای پررنگ‌ كردن ناتوانی‌هایت از توانایی‌های خودت استفاده نكرده‌ای و مثلا تلاش نكرده‌ای در مسابقه‌های پارالمپیك راه پیدا كنی؟برنامه در جریان است و علیخانی با مرتضی در حال صحبت كردن است اما همه برنامه ماه عسل آن چیزی نیست كه به روی آنتن می‌رود.در پشت صحنه، اتفاقات جالب‌تری در حال رخ دادن است. تلفن‌های برنامه مدام زنگ می‌زنند. مردم با مرتضی و مادرش همدردی می‌كنند.یك نفر تماس می‌گیرد و اعلام می‌كند كه مرتضی و مادرش را به زیارت كربلا می‌فرستد، اما كفاش تبریزی حواسش جمع‌تر از بقیه است، علیخانی در جایی از برنامه دلیل این كه مرتضی با دمپایی به برنامه آمده است را چنین عنوان می‌كند: تاكنون هیچ كفاشی حاضر نشده است برای پاهای بزرگ مرتضی كفشی بدوزد، اما كفاشی تبریزی به برنامه زنگ می‌زند و اعلام می‌كند برای او كفش خواهد دوخت.این كفش از بزرگ‌ترین كفش‌های دنیا خواهد بود كه با یك دنیا مهر پاهای بزرگ را پناه خواهد داد، تا دیگر افسوس نداشتن پاپوش را نچشند. پزشك هوشمندی هم‌كلام علیخانی را دریافت كرده است كه از پزشكان كشور خواسته تا برای بیماری مرتضی فكری كنند و او را در درمان یا هزینه درمان یاری دهند. در پشت صحنه ماه‌عسل توانمندان دست نیازمندان را می‌گیرند و انسانیت خود را به نمایش می‌گذارند و اصل و ذات تولید برنامه‌ای مانند ماه‌عسل همین است:چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار ‌در همین حین، فضل‌الله شریعت‌پناهی مدیر گروه اجتماعی شبكه 3 و ناظر پخش در استودیو حضور دارد تا مبادا كوچك‌ترین مشكلی برای برنامه پیش آید.او سال‌هاست برنامه ماه عسل را حمایت می‌كند. از او درباره تداوم برنامه‌ای مانند ماه‌عسل پرسیدم و او گفت: با توجه به این كه در سال‌های گذشته برنامه ماه عسل یكی از بهترین ویژه‌برنامه‌های افطار شناخته شده، دوستان پیشنهاد دادند این برنامه دوباره تكرار شود با همان اسم، چون مردم نسبت به این اسم ذهنیت خوبی دارند، كه اگر اسم عوض شود، برنامه كاملا تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. من هم با توجه به استقبال مردم و مطلوبیت برنامه دلیلی نمی‌دیدم این برنامه نباشد، البته اجرای آقای علیخانی تاثیر زیادی در موفقیت ماه‌ عسل دارد.شریعت‌پناهی دلیل خاص بودن موسیقی تیتراژ برنامه ماه عسل را صدای مهدی یراقی دانست و گفت: مخاطبان صدای این خواننده را كمتر شنیده‌اند، به همین دلیل برای آنها جذابیت دارد.ناظر پخش برنامه ماه عسل یكی دیگر از دلایل موفقیت برنامه ماه عسل را انتخاب یك كارگردان ثابت برای آن دانست و گفت: كارگردان یك برنامه ظرایف كار را از نظر فنی بهتر می‌شناسد و در این شب‌ها كه به طور ثابت از آقای طاهری استفاده كردیم با كار آشنا شده و در طول برنامه راحت‌تر كار می‌كند.دكور برنامه ماه عسل همه سال‌ها جذابیت خاص خود را برای مخاطب داشته است، اما امسال دكور این برنامه نتوانسته نظر مخاطبان را با خود همراه كند، ولی پیمان قانع طراح دكور ضمن رضایت از كار امسالش در برنامه ماه عسل گفت: رنگ‌هایی را استفاده كردیم كه شادی و انرژی را به مخاطب القا كند. من اعتقادی به این گفته ندارم كه برای القای روح معنویت باید از رنگ‌های تیره استفاده كرد! البته قبول دارم دكور امسال به جذابیت دكور فیروزه‌ای 2 سال گذشته نیست، اما آن سال ما مكان خوبی داشتیم، استودیو 14 فضای خوبی بود كه بتوانیم دكور لازم را در آن بسازیم، اما امسال این استودیوی كوچك به دو بخش تقسیم شده و دست ما را بسته است. ما در این دكور فضا را به گونه‌ای طراحی كرده‌ایم كه به فضای جوان و شادابی بیشتر نزدیك شویم. احسان علیخانی صحبت‌های قانع را كامل كرد و گفت: امسال هنوز به دكوری كه مد نظرمان است نرسیده‌ایم. اما طراح دكور هم هنوز دست از خلاقیت برنداشته و در حال كامل كردن دكور است. برنامه با همه هیجاناتش به دقایق آخر نزدیك می‌شود. اما یك ساعتی كه من در استودیو و فاصله چندمتری این برنامه به تماشای آن مشغول بودم، خیلی زود گذشت. اما شاید باورتان نشود كه چهره سراسر نگران مادر مرتضی در انتهای برنامه، تبدیل به موجی از امید و لبخند و شكوفایی شده بود؛ طوری كه انگار با یك شخصیت دیگری روبه‌رو شده بودیم. قدم‌های مرتضی بلندتر از یك ساعت قبل بود، دیگر از سنگینی جثه‌اش بر دوش مادرش كم شده بود. با هم بر سر سفره افطار نشستیم. آقای علیخانی مدام می‌گفت: مرتضی آماده‌باش می‌خواهیم برویم پیش علی‌ كریمی، علیخانی می‌خواست در اولین گام یكی از مهمترین آرزوهای مرتضی را برآورده سازد و او را ببرد تا از نزدیك كریمی را ببیند و به اولین آرزوی فوتبال خود برسد.سر سفره افطار علیخانی می‌گوید: این بهترین افطاری است كه می‌خورم، چون كنار مرتضی و مادرش هستم و می‌بینم امید به زندگی به آنها راه یافته است، می‌بینم مرتضی دیگر نمی‌خواهد خودش را در خانه حبس كند، بگذار برخی بگویند علیخانی تظاهر می‌كند، اما مهم این است كه من به نیت خود جامه عمل پوشانده‌ام و نشان داده‌ام كه ماه رمضان، ماه خداست، ماهی كه باید به دیگران كمك كرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 19:50  توسط عسل مهراد  | 

رازهای ماه عسل2

قسمت دوم رازهاي ماه عسل و نا گفته هاي احسان عليخاني مبتكر بدون دست
 بى‏بى ملازهرا كه بدون دو دست و فقط با يك پا متولد شد، در هشت سالگى حافظ قرآن شد و بعد هم آموزگار اين كتاب آسمانى. او نيم قرن پيش در روستاى مهريز اصول آموزشى جديدى را با ابتكار خود خلق كرده است. بى‏بى، جواهرى بود كه امسال او را كشف كرديم. 
 عشق در جدايى
 گاهى اوقات عشق در جدايى حيات پيدا مى‏كند. خانم زهرا شاملو وقتى در يك سانحه توان بدنى خود را از دست داد، همسر وفادار و فرزندانش را ترك كرد و فرصت خوشبختى را از آنها نگرفت. باورم نمى‏شد خانم شاملو براى همسرش به خواستگارى رفته باشد. زندگى روى ويلچر هم مى‏تواند «آسمانى» باشد.  
 دسته‏جمعى، با تمام وجود
 «ماه عسل» مديون خيلى‏ها بود كه نامشان در ناخودآگاه اين برنامه ثبت شده است. دوستانى كه اسمشان را مى‏خوانيد و تصويرشان را مى‏بينيد، در يك ماه، بى‏اندازه درخشيدند و دل سوزاندند تا يك كار گروهى در اوج عشق و با تمام وجود به سرمنزل مقصود برسد.
 مدير توليد: مسعود رجبيان، كارگردان فنى: مهرداد طاهرى، تدوين: حامد ميرفتاحى، دستيار تدوين: اميرحسين طهرانى، تصويربرداران: محمدعلى اصلانى، پيمان كوشائى، محسن نجفى و على سليمانى، صدابرداران: حميد دژاكام و زهره شيشه‏گرى، عكاس: حسن سادات‏هندى، طراح دكور: پيمان قانع، طراح نور: مسعود رجبيان، دستيار نور: حسين زعفرانى، هماهنگى: مريم نوابى‏نژاد، دستيار كارگردان: محمد پيوندى، منشى صحنه: عذرا آبزرى، تداركات: مرتضى محمدى 
 قهرمانى براى هميشه
 رؤيا سادات‏حسينى، نايب قهرمان تكواندوى كشور حتى پس از درگذشت در يك تصادف رانندگى هم قهرمان بود. او فرزند پدر و مادرى بود كه آنها هم با اهداى اعضاى بدن دخترشان قهرمانى خود را ثابت كردند. خانواده حسينى، گرچه از مال دنيا سهم چندانى ندارند اما اعضاى بدن جگرگوشه خود را به صورت رايگان به نيازمندها اهدا كردند. توانگرى چه چيزى است جز اين؟
 برو سربازى!
 رستگار رحمانى‏تنها، چند سال پيش در كنكور رياضى رتبه 30 را به دست آورد اما مجبور شد به سربازى برود! او بعد از سربازى در كنكورهاى تجربى و زبان خارجى اول شد و در رشته هنر رتبه 44 را به دست آورد. رستگار عضو خانواده‏اى ده نفرى است كه از زيرزمين خانه، به رتبه اول كنكور رسيد! 
 به اميد آن روز
 شاهرخ و محمد نماينده آنهايى بودند كه با تماشاى برنامه سال گذشته تصميم به ترك مواد مخدر گرفتند. با حضور آنها فهميدم كه فراموش نكردن «صداقت» در يك برنامه تلويزيونى تا چه اندازه مى‏تواند كارساز باشد. به اميد روزى كه اعتياد واژه و معناى غريب جامعه ما باشد.
 قاتل و خانواده مقتول
 مجتبى با لطف خانواده زارع، قصاص نشد. او در 14 سالگى جان همبازى‏اش را گرفت و سپس بخشيده شد. روبرو كردن خانواده زارع با مجتبى در استوديو لحظات نفس‏گيرى داشت. آنها را بدون آن كه از حضور ديگرى باخبر باشند، با دو پرواز جداگانه از بندرعباس به تهران آورديم و قصه شروع شد. 
 دوست خشن!
 خانواده مرادى يكى از خوشبخت‏ترين خانواده‏هاى دنيا هستند. خانم مرادى در ماه عسل متوجه شد همسرش سرطان دارد اما پاى او ايستاد. حال محمد بهتر است. آنها به زندگى لبخند زده‏اند و با دوست خشن خود (سرطان) سراسر ايران را ركاب زده‏اند.

Image Image
Image Image
Image Image
Image
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:37  توسط عسل مهراد  | 

رازهای ماه عسل1

Image
رازهاي ماه عسل به روايت احسان عليخاني
سال 84 در نيمه دوم «جزر و مد»، سال 85 در «جزر و مد»، سال 86 در «ماه عسل»، سال 87 در نيمه دوم «ماه محبوب» و امسال در «ماه عسل»... احسان عليخانى را سال‏هاست طى ايام ماه رمضان در شبكه سه مى‏بينيم و دقايق پايانى روزه‏هايمان را با او سپرى مى‏كنيم. برنامه‏سازى براى اين دقايق، به ظرافت احتياج دارد زيرا مخاطب پس از ساعت‏ها روزه‏دارى كاملاً براى «كات» كردن با برنامه‏اى مثل «ماه عسل» آماده است!

 احسان به چند سؤال اتفاق چنين پاسخ داد:
چرا «ماه عسل» سال گذشته با نام «ماه محبوب» پخش شد؟

تهيه‏كننده برنامه پارسال على زاهدى بود و اختيار اين برنامه را در دست داشت. تهيه‏كننده دو دوره «ماه عسل» خودم بودم و اين اسم را برايش مناسب دانستم.
«ماه عسل» امسال با برنامه‏هايى كه در ماه رمضان سال گذشته اجرا كردى، چه تفاوت‏هايى دارد؟
به دنبال فرم عجيب و غريبى نبودم و نيستم چون احساس مى‏كنم مخاطب در دقايق پيش از افطار كشش لازم را ندارد و ترجيح مى‏دهد يك برنامه «روان» را ببيند. شعارم اين است كه هر كدام از مهمان‏هاى «ماه عسل» حكم يك كتاب را دارند كه در اين برنامه ورق مى‏خورند. در «ماه عسل» به دنبال قصه‏هاى جديد و گاهى هم غصه‏هاى جديد هستيم. 
مهمان‏هاى بعدى برنامه‏ات چه كسانى هستند؟
 با خيلى‏ها صحبت كرده‏ايم اما خودم شخصاً دوست دارم رفتگر شريفى كه 700 ميليون تومان پول نقد پيدا كرد و آن را به صاحبش بازگرداند، گفتگو كنم، خصوصاً از آن جهت كه صاحب آن 700 ميليون تومان به رفتگر 50 هزار تومان پاداش داد! درباره حضور حميد ماهى‏صفت هم با مسئولان شبكه گفتگوهايى داشته‏ام. ضمناً يك برنامه را هم با حضور بازيگر جومونگ ضبط كرده‏ايم كه هنوز معلوم نيست چه زمانى پخش شود.
احتمال دارد اين گفتگو در «ماه عسل» پخش شود؟
نه، فكر نمى‏كنم.
طى مدتى كه بازيگر جومونگ در ايران بود، خيلى‏ها با او حرف زدند، فكر نمى‏كنى گفتگوى تو تكرارى از كار دربيايد؟
 نه، چون من او را ستايش نكردم. خيلى متعصبانه از ضعف‏هاى ساختارى و فنى اين سريال با او حرف زدم و گفتم براى من دليل جا افتادن سريال‏هايى مثل «افسانه جومونگ» كاملاً مبهم است! از نظر من چنين سريالى در مقايسه با بسيارى از سريال‏هاى داخلى خودمان، يك سريال درجه سه است.
ناراحت نشد؟
هم خودش ناراحت شد و هم مترجمش. خصوصاً وقتى از بازى‏هاى اغراق‏آميز آنها حرف زدم. گفتم اغراق در بازى‏ها بيداد مى‏كند، مثلاً وقتى تعجب مى‏كنيد، ابروهايتان به فرق سرتان مى‏رود و وقتى مى‏خواهيد لبخندتان را به ما نشان بدهيد، قهقهه مى‏زنيد. البته رفتار اين بازيگر با من فوق‏العاده حرفه‏اى بود.
«ماه عسل» در نيمه دومش هم جذاب خواهد ماند؟
بله، قطعاً پيشرفت مى‏كند. راستى تا يادم نرفته اين را هم بگويم كه از رستگار يكتا نفر اول كنكور در دو رشته علوم تجربى و زبان‏هاى خارجى براى شركت در برنامه دعوت كرده‏ام. او آدم بزرگى است و متاسفم بگويم بعد از اول شدنش در دو رشته، به او مشكوك شده‏اند و دوباره از او امتحان گرفته‏اند. ضمناً دوست دارم نماينده‏هايى از اولياى دم كه قاتل عزيزان را بخشيده‏اند به همراه قاتل در «ماه عسل» حضور پيدا كنند.
چشم و دست رفيق‏
 حاج‏على و حاج‏حسن كه 25 سال سابقه رفاقت دارند، يك تيم «دونفره» هستند كه مى‏كوشند فرهنگ جانبازى را به جامعه معرفى كنند. حرف‏هايشان براى جوان‏ها فوق‏العاده دلنشين و به قول امروزى‏ها «اسپرت» بود. اينكه يك نفر «چشم» دوستش باشد و ديگرى «دست»هاى او، مى‏تواند مضمون يك كتاب جذاب و پرفروش باشد. اميدوارم حاج‏على و حاج‏حسن را باز هم كنار يكديگر ببينيم.
اختلاف نظر با نويسنده «دا»
حرف‏هايم با نويسنده كتاب «دا» طولانى شد و به همين دليل سيده زهرا حسينى دو شب به «ماه عسل» آمد. با توجه به اينكه «دا» يك كتاب 810 صفحه‏اى است، فكر مى‏كنم اگر قرار بود فقط در مورد آن حرف بزنيم هم وقت كم مى‏آمد!
 كسانى كه «دا» را خوانده باشند، شايد باور نكنند كه نويسنده‏اش تا اين اندازه قبراق باشد. زنى كه در دوران دفاع مقدس، آرپى‏چى به دست مى‏گرفت، فوق‏العاده صادقانه و بدون واهمه حرف زد. من در مورد مسائل زيادى با ايشان تفاهم داشتم اما هر دو روى اين مسأله كه «اخراجى‏ها» فيلم خوبى نيست، به توافق كامل رسيديم!
خوشحاليم كه به ما مى‏خندند
با اعضاى انجمن كوچولوهاى ايران بسيار شاد بوديم. آنها از محدوديت حرف زدند اما فوق‏العاده شاد بودند. شعار كوچولوها اين است كه: «ما لذت مى‏بريم وقتى با ديدن ما، مى‏خندند»! براى اجراى برنامه‏اى كه با كوچولوها داشتم، بيشتر از هميشه احساس آزادى داشتم.
نيازى به اجراى من نبود
با ثمره كماليان يكى از برنامه‏هاى فوق‏العاده دوران كارى‏ام را تجربه كردم. در برنامه او، بيشتر از هميشه ساكت بودم و حرف‏هايش را شنيدم. احساس مى‏كردم اصلاً به وجود من احتياجى نيست. ثمره با كمال صراحت و صداقت از زندگى‏اش، در سال‏هاى قبل و بعد از كما حرف زد.
هفت سال دور از مردم
مرتضى مهرزاد با 2 متر و 49 سانتيمتر قد، بلندقامت‏ترين مرد ايران و خاورميانه است. او حدود هفت سال خودش را از چشم‏هاى مردم قايم كرده بود و در حقيقت در «ماه عسل» با مردم آشتى كرد. مرتضى گرفتارى‏هاى فراوانى داشت و خوشحالم كه دوستان مهربانى پيدا شدند و پذيرفتند تا قسمتى از مشكلات او را حل كنند. مرتضى با مادرش به «ماه عسل» آمد و همان شب على كريمى فوتباليست محبوب او به ما ملحق شد و شام را كنار يكديگر خورديم. خدا امثال «كريمى» را در فوتبال ما زياد كند.
كودكانه زندگى كردن
هدفم از دعوت داريوش فرضيايى به «ماه عسل» اين بود كه به همه نشان مى‏دهم مى‏توان در سن و سال بالا، باز هم «كودكانه» زندگى كرد. اميرمحمد هم «نمك» برنامه ما بود. برنامه خوبى بود كه با حضور مادر داريوش روى خط برنامه اوج گرفت.
خوشحال باشم يا ناراحت؟
رئيس موسسه مهرآفرين همراه با همسرش مهمان ما بود؛ يك زوج متمول كه براى كمك به ديگران با خدايشان عهد و پيمان بسته‏اند. از آن برنامه چند روز گذشته و هنوز هم خيلى از كسانى كه دستشان تنگ است، به سازمان صداوسيما مى‏آيند تا با خانم دانشور ارتباط بگيرند. من نمى‏دانم از اين بابت بايد خوشحال باشيم يا ناراحت.

Image 
Image
Image

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:34  توسط عسل مهراد  |